https://eitaa.com/Moon_girl1404/338
بیا تا از دل تیمارستان بهت بگم:
یه نقاشی رو دیوار با مداد کشیده بود
دعوا میکرد با هرکسی که اونو دیده بود
یا شبایی که بی دلیل میزد زیر گریه
قرنطینه ، دستبند واسش میشد هدیه
اون که میکوبید رو سینش میگفت شقایق یکیه
با اشک میداد به دیوار تکیه
کل داستانمون شروع شدش از اونجایی که پرسیدم ازش شقایق کیه؟