گفتی با رنگ لبات ادم انگار جنون میگیره
کجایی ببینی به ضرب سیگار این لبای بی صاحاب من دیگه شده تیره
هدایت شده از آقاےِ شاعــر
به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم
سرم را لحظه آخر به زانوی تو بگذارم
بپرسی از من آن لحظه که آیا صحبتی دارم
به جای اَشهدُ انَّ بگویم دوستت دارم
زمین نخورده را نمیداند من از چه میگویم
چگونه خوب شود تمامِ جای زخمِ زانویم
چگونه دسته خود را بُرید تیزیه چاقویم
گفت زخمی شده ام بال مرا بشکستند
بال او گشت دلم بار دگر پر بزند
رفت اما سر این زخم هنوزم باز است
همچو زخمی که برادر به برادر بزند.!
چجوری باید بجنگم صدتا به یکی تک
این شهر ارامش نداره آشوب پریشم
تو رو به جلو رفتی من جنگیدم پشت سر
ولی این رسم معرفت نبود
ساقشو بریدم هرکی پشت تو گفت حرفی
ولی تو بی وفا یهو گذاشتی رفتی
نظر تنگ حسودان بد مارا میخواست
و بخیلی که تو را بی من و تنها میخواست
نه که مشتاق تو باشد و دلش چون من خون
تو را همچو هوس روز مبادا میخواست
بگو روز مبادات کجاست؟
من روز مبادام تو آغوش خداست .
دروغ چرا ؟
حقیقتا سرم خیلی شلوغه نمیتونم بیام شاید فعالیت کم شه
ولی میدونم شما مرام دارید لف نمیدید