هدایت شده از -کنتهگمشدهدرعتیقهفروشیبآرونی-
-📜
همه فکر میکنن سرامیکهای کفِ قصر، فقط برای شکوهه.
برای انعکاس قدمهای پرطمطراق.
برای اینکه صدای رد شدن شاهزاده ی کوچکی مثل من توی راهروها بلندتر شنیده بشه.
ولی من همیشه فکر میکردم شبیه صفحهی شطرنجه.
آدمها از یه سر قصر به سر دیگه میرن.
با نقشهایی که کسی براشون تعیین کرده،
بی اینکه بپرسن چرا فقط باید در یک خط برن.
فقط بعضیا بلدن کج برن، بعضیا تند، بعضیا کند…
اما یه نفر بود،
که حرکتش از همه محدودتر بود…
تو.
تو یه سرباز بودی .
نه از اونایی که ستاره رو دوششونه.
از اونایی که لباسشون خاکی بود، همیشه خیس، همیشه خسته .
و یه لبخند که انگار فقط برای من نگهش داشته بودی.
کسی تو رو نمیدید.
همه سرگرم وزیر و رخ بودن.
همه حواسشون به شاه و دام بود.
اما من،
وسط اونهمه حرکت از پیشتعیینشده،
فقط تو رو میدیدم که داری آروم آروم جلو میری،
حتی اگه بدونی تهِ این راه، هیچ تاجی در کار نیست.
تو رو از دست دادم.
نه توی یه جنگ.
نه حتی توی یه بازی بزرگ.
تو رو توی سوتفاهم گم کردم .
توی یه ترس .
سربازی که هیچکس نفهمید ممکنه برای یه شاهزاده، همهچیز باشه.
من هنوزم از خواب میپرم،
گاهی توی آینه کفِ قصر، دنبال رد پات میگردم.
تو نیستی.
ولی این شطرنج لعنتی هر روز از نو چیده میشه.
آدما باز باهم بازی میکنن.
و من هنوزم نمیدونم آخرین حرکتی که ازت دیدم،
حرکت بود
یا خداحافظی .
-
هدایت شده از آقاےِ شاعــر
اینم اکران فیلمه کابوسی که شده تعبیرُ
• تصویرش میزنم هرشب تو سینمای غمگینُ
• شاید یکی از این شبا کشیده بشه این ماشه
• بیا که دیگه فکرت تموم روحه منو خورده!
• حسش میکنم انگار یه چیزی توی دلم مُرده…
• بیا نشونی بده از خودت دوباره زندش کن؛
• دلت خنک نشد؟
• پاتو بزار دوباره پلهاش کن!
• نمیزارن درست ببینمت اشکام اشکام…
• میگن صدات میکنم توی خواب حرفام حرفام….
• اونا خیال میکنن که چارتا ویدیوی سادس
• هنوز نمیدونن زخمی که از تو مونده روم تازس!
دوستان برای شوهرخالم لطفا فاتحه و صلواتی بفرستید ، واگر میتونید این پیامو فور کنید .🖤
هدایت شده از یادداشت هایَم؛
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلاخره یه داستانی هست..
یادداشت هایَم؛
هدایت شده از یادداشت هایَم؛
YasYas-Sarkoob-dibamusics-320.mp3
زمان:
حجم:
27.3M
سرکوب؛
یاس؛
یادداشت هایَم؛
شاه این صفحه لعنتی سیاه سفید منم
یه عمر واسه این تاج لعنتی دست و پا زدم
من واسه شعر غم انگار ضربانم
من مثل خون توی رگاتم مثل سرطانم
اگه وجه مشترکمون این صفحه باشه داداش
تو خوب میدونی من خودم یه سربازم
ولی بزن بارون
روی پلکای خستم خیلی اروم
شدم داغونو خستم اما با اون
میرفتیم همیشه به زیر نم بارون
بزن بارون . . .
هدایت شده از آقاےِ شاعــر
همه تیر و نشونه گرفتن رو به زخمام
خنده رفت که بیاد جاش تو خونه غم ها
شدم یکی که تخمش نبود بمونه تنها
من اونم که عبور کرده از کوه دردا
شدم اونکه حتی با سیاست میخنده
یه افسرده یه افراطی بی منطق
دورش دیوار میکشه در هارو میبنده
هر روز با دوقطب شخصیتش میجنگه
من همون پسر افسرده سه سال پیشم
که کل دنیا میخواست کنه مات و کیشم
هنوز زخمای کهنه رو تنم باز میشن
از رو صورتم پاک شده سه سال میشن
نه نوری نداشتم، تاریکی همه باورم بود
اگه رو پام وایسادم به عشقِ مادرم بود
خورد میشدم اگه قلبم از رو آهنم بود
منو کورم کرد اونکه ذوق آخرم بود
ذوق آخرم بود