هفت ، هفتادوهفت تا خط یه قلب شکسته یه عاشقیه غلط
هفت ، هفتا مسکن خواب اور دوزم بالا رفته میدونم میمیرم آخر
هفت ،تو هفته هاست که رفتی
هفتا شیشه الکل ، هفت تیرِ کنارم
یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج ، شیش ، من دیگه نا ندارم
کنج اتاق هفت یه بیمار روانی
کسی هم تختم نشد واسه دردام دوانی
ولی بالاسرم نوشتن به علت تصادف
دکتر دلیلشو فهمید ولی به هیشکی میگفت
ضربه خوردم ازت یه ضربه احساسی
خرابم این روزا بپرس از هرکی میشناسی
خوبم اما زخم کاریم به موقعش دقیقه
این قانون هفت خطاس ولی رسمش عجیبه
بزرگسالی این شکلیه
که،
به هر حال
مجبوری..
فردای شبی که مُردی،
پاشی زندگی کنی..