آقاےِ شاعــر
owj-اوج
من برا این زمینی ها میرم هوا
اما یه روز زیر زمینی ها میگن ازما
هدایت شده از یادداشت هایَم؛
«غایبان در لحظههای سخت، باید تا ابد غایب بمانند.»
هدایت شده از یادداشت هایَم؛
مثالِ علفِ هرز خبرو میپیچه به دورم و
به گوشمم میرسه ، اینا میگن لال شدم.
آزادی بیان مُد شد همه جیگر دار شدن و
این ترسناک ترین روالِ خفه کردنه
که فشاره دستا رو حس نکنی پسِ گردنت.
و اما تو ، یه شاکی از سره دغدغه!
که پشتِ پرده دستا قنوتی تو صفِ اوله،
یعنی شرف داره دشمن هزار و صد مرتبه؛
به این تودهی خوش استقبالِ بد بدرقه.
مینوشتم، تو مطمئن تر،
از اینکه مشکل أ ما نیست اونا مستبدن،
آینده شُل کرد رو دوشِ صندلیا؛
در واقع خودم شدم دلیلِ تنبلیا.
حالا بیا فرو کن توو سر که بابا فردا حالاست!
مملکتی که هر گیر و داری حله بالاس،
سمتِ ما به همت و ثبات این کله بالاست.
دهنِ شمارم نمیشه بست حتی با ماسک!
خسته ام از تمام چیزهایی که بارها پذیرفتهام،
اما دوباره برایم پررنگ میشوند و غمگینم میکنند.