دلم میخواد من قلم باشمو تو نویسنده
دلم میخواد من گیتار باشم تو نوازنده
دلم میخواد یه جا باشیم حالمون عوض شه
تو گریه هاتو بدی به من پر بشی از خنده
دلم میخواد تو برکه باشی
منم بشم ماهی
دلم میخواد اون ابری باشم که هیچ نباریم
هدایت شده از - 𝗧𝗮𝘀𝗶𝗮𝗻 .
این غمی که من دارم میبینم با من زاده نشده. این حداقل از هفت هشتا زندگی قبلی دنبالمه.
چقد احمق به نظر میرسیدم وقتی اون میتونست تموم روز رو بدون صحبت کردن با من بگذرونه، در حالی که من هر دو دقیقه یک بار تلفنم رو چک میکردم تا ببینم به من پیام داده یا نه.
همه میگفتند زمان، زخم را درمان میکند. اما هیچکس نگفت که در این مدت، چطور باید با درد زندگی کنم.
موهايمان در جوانى سفيد شد!
گفتند؛ ارثى است،
راست گفتند!
ما وارثان اضطراب در تاريخ بوديم!