برایمان رخ بگیر ، با مخ زدن فاحشه های اطرفت.
برایمان رخ بگیر ، با نیم سیسی ژل درون لب هایت .
برایمان رخ بگیر ، با آیفون قرضی درون دستانت.
برایمان رخ بگیر ، با پول پدر که هست درون جیب هایت.
برایمان رخ بگیر ، با استوری گذاشتن از میز مزه و خراب بازی هایت .
برایمان رخ بگیر ، با تمام نداشته و عقده هایت .
برایمان رخ بگیر . . .
هدایت شده از منِ نانوشته✨
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پلک نزد نگاهش کرد
فقط فقط با چشم های باز نگاهش کرد
چون اگر چشم هایش بسته میشد
تمام غم هایش جاری میشدند...
آدم گاهی آنقدر تنها میشود و با خودش حرف میزند که تبدیل میشود به دو نفر ...
هدایت شده از آقاےِ شاعــر
پاچه اگر در ثریا هم نهفته باشد ؛
بعضی ها راهی برای خوردن و آویزان شدن
بهش پیدا خواهند کرد.
میگرن لعنتی دست از سرم بر نمیدارد.
قلبی که سالم بود درد میکند.
سرفه های خونی دارم.
نفسی در سینه ندارم.
ولی با این حال میگویم که خوب هستم.
آقاےِ شاعــر
میگرن لعنتی دست از سرم بر نمیدارد. قلبی که سالم بود درد میکند. سرفه های خونی دارم. نفسی در سینه ندار
پارانویا و
حمله ها و تیک های عصبی رو یادم رفت
شما خانوادهات مثل کوه پشتت بود .
من خانوادم مثل کوه جلوم ایستاد
لطفا خودتو با من مقایسه نکن.