هدایت شده از ‹ باروت ِ خیــس ›
اینجا هیچکس شبیه حرفاش نیست ؛
اما تو تفسیر دقیق چشمهایت بودی.
-مسافر ۱:۲۰
هدایت شده از انجمن نوازندگان مرده
مغزم خستهس، بدنم خسته،چشمام خسته.
یه سنگینی عجیبی رو قفسهسینمه، قلبم آشوبه و نمیدونم چطور دارم زندگی میکنم. همیشه بین دوراهی های سختم و این داره حالمو بدتر میکنه. هیچ چیز به موقع درست نمیشه و تا بیاد درست بشه من نابود شدم-
شهر را با تمام خوب و بد هایش رها خواهم کرد
تو نباشی مگر شهر؛ خانه و آبادی دارد...
هدایت شده از ‹ باروت ِ خیــس ›
شب هایی با بوی باروت.
صدای کوبنده ی تیر که
اهنگی شده؛
بارونی که نمناک جای
خود را در زمین میفشاند،
قدم هایی سنگین و
بوق های بی پایان؛
به قولی:
هوا دونفرس.
ولی ما یک گردانیم!
طرف میگه ؛
ما جسمی هستیم از دهه هشتاد
و روحی از دهه پنجاه
مشتی تو سنگینترین چیزی که تو زندگیت بلند کردی کیف مدرست بوده.
بعد از دهه پنجاه میگی واسه ما؟
جنگ دوازده روزه همه شو خونتون بودی.