آقاےِ شاعــر
خشکی لحن من عمدی نی ، دلیل اینه کلی جنگیدیم فحش خوردیم حرفی نی، مخفیه بغضی که سنگینی؛
میکنه توی گلو، اما نمیاد هیچی به رو
ادب علت بدون، بنده دو رو نبوده حتی یه روز
معنی استقامت رو دیدم تو درخشش اشکای شب
معنی صداقت رو دیدم تو رفتارا نه حرفای لب
و زندگی کردم در روزهایی که حتی پلک زدن،
برایم شبیه به بالا بردن شمشیر و جنگیدن بود.
بدون دوست دختر
بدون کراش
بدون قرار
بدون تماس های شبونه
بدون حسادت
بدون فکر خیال
فقط درحال لذت بردن از دنیای تنهایی خودمم.