هدایت شده از Living kills
نمیدونم چطور باید بگم
یهسری آدما هستند وقتی نزدیکشونی اذیتی و وقتی دور میشی از دلتنگی برای اون آدمها نمیتونی ادامه بدی
چرا یک حد وسطی وجود نداره؟ من دوست دارم باهات حرف بزنم ولی اذیت نشم/نشیم
یا کاش اگر دوریم ازهم دلمون برای همتنگ نشه
شاید بزرگ شدن همین باشه ك کمکم یاد بگیری هر چیزی ارزش جنگیدن نداره، هر حرفی ارزش جواب دادن نداره و هر فکری ك از سرت رد میشه، حقیقت نیست. آدم یه روزایی زیادی به همهچیز فکر میکنه، یه روزایی هم فقط دلش میخواد ول کنه و بگه: «هرچی شد، شد.» و شاید بد نباشه گاهی همین کارو بکنی؛ نه از روی بیخیالی، از روی این فهم ك قرار نیست برای تکتک اتفاقات زندگی، خودتو خسته کنی. بعضی چیزا فقط باید اتفاق بیفتن، و تو فقط باید زندگی کنی؛ با همین قلب شلوغ، همین فکرای نصفهنیمه و همین امید کوچیکی ك هنوز یه جایی ته دلت زندهست.