قیصر امینپور :
از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیدهای .
پیر آن نیست که بر سر بزند موی سفید،
هر جَوانی که دلش شوق ندارَد پیراست...
رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به آن عادت کردند؛ از یاد بردند که او سخت در عذاب است.