نفور 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡ 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆ 𝐏𝐚𝐫𝐭 41 ❝بعضی بازیها فقط برای خندیدن شروع میشوند؛ اما هیچکس
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡
𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆
𝐏𝐚𝐫𝐭 42
❝بعضی جوابها کوتاهاند، اما تا مدتها در ذهن آدم میمانند...❞
⋆ ───────────── ⋆
(از زبان ملینا)
چند ثانیه هیچکس حرف نزد.
نگاه حامی هنوز روی من بود.
آیلین با لبخند گفت:
«خب؟ منتظریم.»
حامی خندهی کوتاهی کرد و نگاهش رو از من گرفت.
«همین چند وقت پیش.»
امیر:
«کی؟»
حامی شونه بالا انداخت.
«یه نفر که کنارم بود.»
قلبم یه لحظه تندتر زد.
مهدیا با شیطنت گفت:
«اسم نداره؟»
حامی خندید.
«نه.»
آرش:
«پس جواب کامل ندادی.»
حامی:
«سؤال پرسیدین کی خوشحالم کرده، نگفتین اسمش رو بگم.»
همه خندیدن.
من اما ساکت مونده بودم.
هلیا آروم به شونهم زد.
«چته؟»
لبخند کوچیکی زدم.
«هیچی.»
آیلین بطری رو چرخوند.
بطری چند دور چرخید و جلوی هلیا ایستاد.
امیر سریع گفت:
«حقیقت یا جرئت؟»
هلیا:
«جرئت.»
امیر لبخند شیطنتآمیزی زد.
«باید یه نفر از این جمع رو انتخاب کنی و ازش یه تعریف واقعی بکنی.»
هلیا نگاهی به همه انداخت.
چند ثانیه فکر کرد.
بعد لبخند زد و گفت:
«ملینا.»
با تعجب نگاهش کردم.
«من؟»
هلیا سر تکون داد.
«آره. چون با اینکه الان پات درد میکنه، از وقتی رسیدیم حتی یه بار هم نذاشتی حال بقیه رو خراب کنی.»
لبخندم محو شد.
«هلیا...»
آروم خندیدم.
«مرسی.»
حامی از اون طرف جمع نگاهم کرد.
این بار چیزی نگفت.
اما لبخند کوچیکش رو دیدم.
بطری دوباره چرخید.
و این بار...
جلوی من ایستاد.
آیلین دستهاش رو به هم زد.
«خب ملینا...»
با نگرانی بهش نگاه کردم.
«این دفعه دیگه انتخاب با توئه.»
«حقیقت یا جرئت؟»
🌙
╰┈➤𝐁𝐲 𝐦𝐚𝐥𝐞𝐤𝐚·˖˚
𝐓𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝˚₊‧✧
#ماهدرسکوت #فصلسوم #پارت۴۲
نفور 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡ 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆ 𝐏𝐚𝐫𝐭 42 ❝بعضی جوابها کوتاهاند، اما تا مدتها در ذهن آدم میما
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡
𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆
𝐏𝐚𝐫𝐭 43
❝گاهی یک سؤال ساده، آدم را مجبور میکند با چیزی روبهرو شود که مدتها از فکر کردن به آن فرار کرده...❞
⋆ ───────────── ⋆
(از زبان ملینا)
چند لحظه به آیلین نگاه کردم.
بعد گفتم:
«حقیقت.»
آیلین لبخند زد.
«باشه.»
کمی فکر کرد و بعد گفت:
«اگه قرار باشه فقط با یکی از آدمهای این جمع، یه سفر دیگه بری... کی رو انتخاب میکنی؟»
همه شروع کردن به خندیدن.
امیر:
«عه! این سؤال خیلی مشکوکه.»
مهدیا:
«آیلین از اول نقشه داشته.»
هلیا با خنده گفت:
«جواب بده دیگه ملی.»
چشمهام رو پایین انداختم.
اصلاً انتظار چنین سؤالی رو نداشتم.
نگاهم بین بچهها چرخید.
و بیاختیار روی حامی متوقف شد.
حامی فقط نگاهم میکرد.
چند ثانیه سکوت کردم.
«فکر کنم...»
مکث کردم.
«با حامی.»
صدای خندهی آیلین و مهدیا بلند شد.
صورتم داغ شد.
«چیه خب؟!»
آیلین:
«هیچییی! فقط خیلی سریع انتخاب کردی.»
«سریع نبود!»
حامی خندید.
«منم اعتراضی ندارم.»
امیر با خنده گفت:
«خب آقای صالحی، معلومه که اعتراض نداری.»
حامی:
«چرا باید داشته باشم؟»
مهدیا با شیطنت گفت:
«هیچی... هیچی.»
سرم رو پایین انداختم و لبخند زدم.
بطری دوباره چرخید.
این بار جلوی امیر ایستاد.
امیر با دیدنش گفت:
«فقط لطفاً سؤال سخت نپرسین.»
آرش:
«پس جرئت انتخاب کن.»
امیر با تردید گفت:
«جرئت.»
آرش لبخند کوتاهی زد.
«پس آماده باش.»
امیر با نگرانی نگاهش کرد.
«چرا اینجوری میخندی؟»
آرش فقط گفت:
«خودت خواستی.»
و همین جمله کافی بود تا همه کنجکاو بشن ببینن آرش چه جرئتی برای امیر در نظر گرفته...
🌙
╰┈➤𝐁𝐲 𝐦𝐚𝐥𝐞𝐤𝐚·˖˚
𝐓𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝˚₊‧✧
#ماهدرسکوت #فصلسوم #پارت۴۳
پارتهای جدید نوشِ نگاهتون؛🌙✨️
ناشناس همیشه پذیرای حرفای شماست :)
حتی یه جملهی کوچیک از شما، میتونه لبخند روی لبِ من و شخصیتها بیاره.🤎
سلام تبادل انجام میدید؟
منم چنلم نویسندگی طوره و ۳۱۵ تا ممبر دارم
𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐙚 ִֶָ˖ ࣪𓂃
ارادت گل؛ آره عزیزم انجام میدم
جــــــج✨️
تبادمینی | آمارت: ۴۰۰+ | موضوع مهمنیست
تببنری | آمارت: ۴۵۰+ | موضوع مهمنیست
همسایگی | آمارت: ۴۰۰+ | موضوعم رمان،حامیم
من؛ @Maleka1001
نفور 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐇𝐚𝐩𝐩𝐲 +⁵⁵⁰ 𝐌𝐞𝐦𝐛𝐞𝐫𝐬 🎉
𝐇𝐚𝐩𝐩𝐲 +⁵⁶⁰ 𝐌𝐞𝐦𝐛𝐞𝐫𝐬 🎉
نفور 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐇𝐚𝐩𝐩𝐲 +⁵⁶⁰ 𝐌𝐞𝐦𝐛𝐞𝐫𝐬 🎉
بعد از مدتها ریزش و لف و... نیو آمار😭🎀
موندگار باشید قشنگام؛🥲💘
سلام عزیزم🌱
اگه تو هم دنبال چنل رمانی
یه نگا به اینجا هم بنداز😉
رمانی عاشقانه ، پر از استرس و هیجان
اگه تو هم مشتاقی ی سر به این چنل بزن
《قسمتی از رمان》
پریسا
خیلی هوا گرم بود و واقعا داشت حالم به هم میخورد
دیدم سردرد شدم و چشام داشت سیاهی میرفت
بلند شدم و خب چون تعادل نداشتم
تلو تلو میخوردم
(اروین)
داشتم میرفت پیش پری که دیدم داره بعد راه میره و داره میفته سریع رفتم گرفتمش و گفتم :
پری چیشده چرا اینجور شدی؟
پریسا: به ما.مانم ب.گو بریم بی.ما.رس.تان
خوا.هش میک.نم
اروین: باشع باشع اروم باش (با نگرانی)
....
بقیه اش رو اینجا بخون 👇👇
https://eitaa.com/Roman8729
هدایت شده از 𝖧ᥲᥲꫧᎥꫧ 𝖲︎հᥲᎥꪀ🥢🩰
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bdoqtjs&btn=هرچی.میخواید.بپرسید.جواب.میدم
ارادت ناشناس داشته باشیم؟
شاید آخرین ناشناس باشه💔
کویر؟ آخرین ناشناسه ها دلت
میاد؟🥲
بیاید سوال حرف هرچی هست بگید جوابتونو میدم💁🏻♀