eitaa logo
نفور 𝐌‌𝐎𝐎‌𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈‌𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
615 دنبال‌کننده
142 عکس
30 ویدیو
15 فایل
༺ ✦ ˚₊· ♡ ·₊˚ ✦ ༻ "به‌نـــامِ‌آن‌که‌مــــاه‌را‌آفـــرید" 「رمــانِ‌مــــاه‌در‌سکوت」 فصـــلِ‌سوم؛ مــــاه،شاهدِ‌فصلی‌ست که میانِ‌خنده‌و‌دلتنگی، زیباترین‌خاطره‌ها را می‌سازد... ✦ بِ‌قلـــم؛مَلِکا کدِ‌ رمان؛📝𝟭𝟯𝟳 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ✦من؛ @Maleka1001
مشاهده در ایتا
دانلود
نفور 𝐌‌𝐎𝐎‌𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈‌𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡ 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆ 𝐏𝐚𝐫𝐭 49 ❝گاهی یک جمله آن‌قدر منتظر گفته شدن می‌ماند که وقتی بال
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡ 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆ 𝐏𝐚𝐫𝐭 50 ❝گاهی جواب یک سؤال را می‌دانی، اما برای گفتنش هنوز به کمی زمان نیاز داری...❞ ⋆ ───────────── ⋆ (از زبان ملینا) حامی بالاخره گفت: حامی: «من خیلی وقته حس می‌کنم... دوستت دارم.» چند ثانیه فقط نگاهش کردم. واقعاً نمی‌دونستم چی باید بگم. انگار برای چند لحظه همه‌چیز دوروبرم محو شده بود. قلبم تند می‌زد و دست‌هام یخ کرده بود. من خودم می‌دونستم حامی رو دوست دارم... خیلی وقت بود که می‌دونستم. از وقتی نبودنش رو حس کردم، از وقتی قبل از اجرا فقط دیدن من آرومش کرد، از وقتی حرف‌هاش بیشتر از حد معمول برام مهم شد... ولی شنیدن این حرف از خودش، همه‌چیز رو واقعی کرده بود. حامی: «ملینا؟» به خودم اومدم. ملینا: «آره...» حامی: «حالت خوبه؟» لبخند کوچیکی زدم. ملینا: «آره، فقط... یه کم شوکه شدم.» حامی سرش رو تکون داد. حامی: «می‌فهمم.» چند ثانیه سکوت کردم. بعد آروم گفتم: ملینا: «من نمی‌خوام همین الان یه جواب عجولانه بهت بدم.» نگاهش کردم. ملینا: «نه اینکه ندونم چه حسی دارم... فقط می‌خوام یه کم فکر کنم.» حامی: «هرچقدر لازم داری.» همین جوابش باعث شد خیالم راحت‌تر بشه. ملینا: «مرسی که مجبورم نمی‌کنی.» حامی: «قرار نیست مجبور باشی.» لبخند زدم. چند دقیقه بعد از کافه بیرون اومدم. تمام راه برگشت فقط به حرفش فکر می‌کردم. «دوستت دارم.» همین سه کلمه مدام توی سرم تکرار می‌شد. وقتی به خونه رسیدم، مامان از آشپزخونه صدام زد. مهتاب: «اومدی؟» ملینا: «آره.» مهتاب: «خوب بود؟» کیفم رو روی صندلی گذاشتم. ملینا: «آره... خوب بود.» ولی خودم می‌دونستم قضیه خیلی بیشتر از یه «خوب بود» ساده‌ست. رفتم توی اتاقم، روی تخت نشستم و به سقف خیره شدم. من حامی رو دوست داشتم. این رو نمی‌خواستم از خودم قایم کنم. اما دوست داشتن فقط گفتن یه «آره» نبود. من می‌خواستم مطمئن بشم چیزی که بین ما شروع می‌شه، قراره جدی باشه. قراره موندنی باشه. و شاید... برای اولین بار، داشتم به آینده‌ای فکر می‌کردم که حامی توش فقط «حامیِ دانشگاه» یا «دوست من» نبود. چشم‌هام رو بستم. آروم لبخند زدم. ولی هنوز باید یه بار دیگه با خودش حرف می‌زدم. این بار... با جوابی که از ته دلم می‌اومد. 🌙 ╰┈➤𝐁𝐲 𝐦𝐚𝐥𝐞𝐤𝐚·˖˚ 𝐓𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝˚₊‧✧
پارت جدید نوش نگاهتون؛✨️ خوشحال میشم نظراتتون و احساساتتون رو بشنوم؛🙃🤎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همسایه های عزیز،✨️ گپ همسایه های قبلی دیلیت میشه لطفا داخل این گپ همه جوین بشید و پیام هارو بخونید..🤍🙏🏽 https://eitaa.com/joinchat/2761295615Cacac7d3df7 هرکسی جوین نشه عزلش میکنم. (فور نیس مالک دید پاک بشه)
۶۰۰ تایییت مبارک جوجه:)🥹🫴🏾
عمل به قولمون رو فردا آپلودش میکنم؛😭🤏🏽
آخرین صفحه از کتابی که هنوز ناتمام است؛ 🌚 ▪️آواهایی که در گلویمان حبس شده؛ 🎤 ▪️ملودی‌هایی که گیتارِ دلمان را بی‌صدا می‌نوازد،🧏🏾‍♀️ ▪️حرف‌هایی که فقط دیوارها شنیده‌اند.🎻 «اینجا، جایی‌ست برایِ تمامِ چیزهایی که هرگز گفته نشد.»» https://eitaa.com/joinchat/4039116315C2130dca2cd