eitaa logo
خـانه‌ای‌ در‌:هیـچ‌ کجـا
37 دنبال‌کننده
122 عکس
35 ویدیو
33 فایل
🎙️بــه خــونـه خـــوش اومــدی• ★ ❍میــخوای صـحـبت کنـیـم؟لـینـک رادیــو نـاکـجـا↶ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5fu0hsn&btn=NOWHERE.HOME.☁️ ★ ✧کپی نکن؛ قربانت•
مشاهده در ایتا
دانلود
🗣آنیتا چطور پاپیون درست کنم؟ -نمیشه که 🗣چطور؟ -آ..:
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✮‌ عالیPOV:رفته بودیم خونه یکی از فامیلا تو رشت از بالا یه همچین ویویی داشت++ یه رستوران بزرگ بود که تا پنجره اون سمت خونه هم میشد دید🌴
✮این قورباغه‌هه رو تازه دیدم🐸🥲
خـانه‌ای‌ در‌:هیـچ‌ کجـا
✮گاهی وقت ها یه آهنگ گیر سه پیچ میده به مغزت،
✮میدونی چیه؟ طبق داده های قبلی و فکر هایی که روی هم گذاشتم می‌تونه یک گزینه ی سوم مهم هم داشته باشه، ③استرس:( آدمی که استرس داشته باشه ترس از شروع داره چون نگرانه که نکنه نتیجه خوب در نیاد و استرس بر منطق او سلطه گری میکنه و باعث میشه راجب اینکه «بیخیال بابا فقط یه (فیلم/آهنگ/...) رو میخوام شروع کنم گزندی نداره که😌🤷🏻‍♀» فکر نکنه! پس چیز هایی که قبلا دیده یا شنیده یا خونده و ... و نتیجه خوبی داشته رو تکرار و تکرار میکنه~ . این ترس از شروع فقط در زمینه ی مجازی نیست، بلکه موضوع بسیار گسترده ایه، •تا حالا با مردم معاشرت نکردی،پس بازم نمیکنی. •کلی کلاس و باشگاه مختلف هست اما تو نمیخوای اون کار رو انجام بدی و بعد پشیمون بشی پس میری باشگاهی که به اون عادت داری. •این غذا رو تا حالا نخوردم،ممکنه بد مزه باشه،قرار نیست کلا بخورمش. 🎙میتونی راجبش فکر کنی که آیا تو هم ترس از شروع داری؟آیا واقعا از انجامش آسیب میبینم؟ممکنه با انجامش از این همه معطل کردن پشیمون بشم؟نظر بقیه چیه؟(تجربه تجربه تجربه).
خـانه‌ای‌ در‌:هیـچ‌ کجـا
🌟خوش اومدید صدای منو از رادیو ناکجا میشنوید. اینجا خونه ی منه و خوشحال میشم که با حضور هم خونه ای ها
✮وقتی از ایموجی 🎙استفاده میکنم یعنی در نقش گوینده ی رادیو ناکجا هستم پس با صدای رادیویی تصور کنید اون بند رو😔😂
✮امروز بعد از مدت ها شروع کردم به کتاب نوشتن اگه دوباره متوقفش نکنم😔
✮خیلی شروع کردم و خیلی هم بیشتر نصفه ول کردم 😅 یعنی تنها اثرم که کامل کردم یه مانگای کوتاه در حد دو/سه چپتر بود که اونم دوستم ازم کش رفت🥷🏻
خـانه‌ای‌ در‌:هیـچ‌ کجـا
✮خیلی شروع کردم و خیلی هم بیشتر نصفه ول کردم 😅 یعنی تنها اثرم که کامل کردم یه مانگای کوتاه در حد دو/
✮ازش محو یادمه🌫 ؛دختره یه دکتر بود که اسمش رو یادم نی که با پسره دوست بود اسمش فکر کنم فکر کنم نواه بود،خلاصه از هم خوششون میاد یکروز نمیدونم چی میشه دختره میفهمه پسره زنده نیست و دستشو ازش رد میکنه و میبینه بعله داوشمون یه روحه خلاصه آخر داستان همین الان یهویی یادم اومد که نواه از دبیرستان اونو استاک میکرده و وقتی ذهنش از حسودی درگیر بوده تصادف میکنه و بعد از کلی زجر و بدبختی زیر فشار های شیطان رتبش میره بالا و میتونه به زمین برگرده آخرشم که نمیدونم اگه دختره مرد یا کشتش یا داستان و زدم جلو یا هرچی هردوسون اون دنیا با خوشیو خوبی زندگی کردند🏰
خـانه‌ای‌ در‌:هیـچ‌ کجـا
✮من اینو یادم رفته بود چرا یادم افتاد اهههه
✮دلیل اینکه یقه دوستمو نچسبیدم اینه که هم داستان نویسیم ضعیف بود هم گرافیکش مضخرف😃