و در میان مومنین کسانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادهاند. بعضی پیمان خود را به آخر بردند و برخی؟
دیگر چه کسی ماند که در انتظار باشد؟ او که همه ما بود. او که آخرین امید ما پیش از آن حجت حق بود، بر سر پیمانش آنچنان ایستاد که به آخر برد.
ما چه کنیم و این آوارگی و یتیمی را به کجا عرضه بداریم؟ تا او بود، فقدان یاران را با او تسلی میدادیم. تا او بود، غم عزیزان را به کلام ارامشبخش او شستشو میدادیم.
حالا در این وادی حیرت چه کنیم؟ آنها که داغ پیغمبر دیدند، علی داشتند و آنها که داغ علی دیدند، حسنین را. و آن مردمی که خرداد۶۸ بر خمینی گریستند، در میان مردمی نبودند که هلهله سر دهند. آنها خامنهای داشتند.
اکنون ما به کجا پناه ببریم؟ آخر ما یتیمترین انسانهای کره زمین که حجت خدا را هم نمیتوانیم ببینیم. دست ما از دامن او کوتاه است.
با این فراغ و با این داغ و این غم بیتسلی چه کنیم؟
ای عزیز! مسنا و اهلنا الضر...
ما چگونه بیتو باید بایستیم و به پای خویش قوت بخشیم که بایستد، و به قلب خود بگوییم که بتپد؟ و به سمتی حرکت کنیم که برایت نماز میخوانند و تو دیگر در آن نماز نیستی که بخوانی «انا لا نعلم منه الا خیرا» و ما با صدای تو گریه کنیم، اما به سبب حضورت قلبمان در مصیبت تسکین پیدا کند؟
ما چگونه بر پیکر مطهر تو و روح بلند تو نماز بخوانیم؟ پشت چه کسی بایستیم؟ کاش آن حجت خدا بر روی زمین این نماز را میخواند و به ما آرامش میداد...
کاش هرگز نبودیم
کاش هرگز امروز نبود ای عزیز ما و ای امام ما و ای سید ازادگان و مظلومان و تنهایان جهان.
در جهانی که فاسقان و یهودیان ان را بر ما تنگ کرده بودند، حضور تو خیالمان را راحت میکرد. و در سرزمینی که فرومایگانش دوستی با دشمن را میپسندیدند و دیگر هیچ رنگی از انقلاب امام خمینی نداشتند، پناه ما تو بودی.
اکنون ما بدون تو به کدام عبا پناه ببریم؟ چه کسی از تو به ما مهربانتر میشود؟ چه کسی ما را به دشمنی با دشمنان و دوستی با مستضعفان فرا میخواند؟
ما به فرزندان خود بگوییم چگونه زنده بودیم و نفس کشیدیم و دیدیم که پلیدترین انسان کره زمین تو را از ما میگیرد؟ چگونه از این شرم سر بلند کنیم و دم فرو ببریم و بازدم برآریم؟
ما به آنها چه بگوییم اگر بپرسند مگر شما تنهایی علی و حسن و حسین را ندیده بودید؟ چگونه گذاشتید فرومایگان این ملت آن سرو بلندقامت را بفروشند و معامله کنند و پس از او از پایان خصومت در صورت رها کردن آتش دشمن بگویند و زنده بمانند؟
چه بگوییم اگر بپرسند او رفت و شما زنده ماندید و دیدید که آنها برسر هویت شما و وجودتان و حجت مسلمانیتان در این عصر بارها به معامله با دشمن خدا رفتند و شما نشستید و توجیه کردید و از این داغ نمردید؟
چگونه در این غربت نفس بکشیم که سید ما کشته شده بود و کسی از میان ما تنها ساعاتی بعد صدا برآورد که اگر نزنید، نمیزنیم؟
کاش ما را به هر کدام از ان موشکها که میفرستادید میبستید و به قلب دشمن میزدید تا گوشت و پوست و استخوانمان بسوزد و نیست شویم و با او به اسمان برویم.
مگر ما نگفته بودیم که اگر کشته شویم و زنده شویم و دوباره کشته شویم و دوباره زنده شویم، دست از او برنمیداریم؟
چرا با ما چنین کردید؟
یاحسین!
بر ما سخت و جانکاهه که شادی حرامزادهها را بعد از شهادت مولا و سیدمون ببینیم.
دختران تو و خواهر تو چه کشیدند؟
ما به هیچکدام از موشکهایمان نیاز نداریم، اگر امروز در انبارها بمانند و شلیک نشوند. آنها از خط قرمز عبور کردند، رهبر ما را ترور کردند و اکنون در حال زمینهسازی تجزیه این کشورند. اگر آن انبار موشکها برای روز مبادایی ساخته شده، امروز روز مباداست. اگر بنا بوده با بدترین سناریو شلیک شوند، امروز بدترین سناریوست.
همه سلاحهایتان را بهکار بگیرید. همه آنچه دارید را شلیک کنید. هرکس قرار است از صلح و مذاکره و سازش بگوید را به همان موشکها ببندید و شلیک کنید.
اگر امروز نزنیم، آنها را برای هیچ روز دیگری نمیخواهیم.
@NucLeader