eitaa logo
نیوک‌لیدر
387 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
420 ویدیو
2 فایل
يادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، سينما، دين، تاريخ و سياست. 🆔 @abouznab وبلاگ: nucleader.blog.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
نیوک‌لیدر
مکس بلومنتال، نویسنده آمریکایی: مدیرعامل لاکهید مارتین، به سرمایه‌گذاران گفته است که جنگ آمریکا و اس
شرکت آمریکایی لاکهید مارتین بیش از ۵۰ سال است که شریک استراتژیک امارات محسوب می‌شود. این همکاری از سال ۱۹۷۵ میلادی با تحویل اولین هواپیمای ترابری سی-۱۳۰ هرکولس آغاز شد و امروز به یکی از عمیق‌ترین شراکت‌های دفاعی در منطقه تبدیل شده است. لاکهید مارتین در پروژه‌های کلیدی نظامی امارات نقش اساسی دارد؛ از جنگنده پیشرفته اف-۱۶ فالکن صحرا (که خود شرکت آن را بهترین نسخه اف-۱۶ جهان می‌داند) و پشتیبانی مداوم آن، تا هلیکوپترهای بلک هاوک، سیستم کنترل آتش هلیکوپتر آپاچی، سیستم توپخانه موشکی هایمارس و سیستم دفاع موشکی بلندپرواز تاد. علاوه بر تجهیزات نظامی، لاکهید مارتین در حوزه هوش مصنوعی نیز همکاری نزدیکی با این کشور عربی دارد. این شرکت با تمرکز بر آموزش علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات (استم)، انتقال دانش، فراتر از فروش تجهیزات، به تقویت نظامی امارات کمک می‌کند. امارات سال ۲۰۱۴ با عملیاتی در خاک سوریه آغاز کرد. سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ عملیات‌های گسترده‌ای علیه یمن انجام داد. در سال‌های تجزیه لیبی نقش جدی در این کشور داشت و در سودان از نیروهای پشتیبانی سریع در جنگ داخلی این کشور حمایت کرد. @Nucleader
🇮🇷 تصاویر پرچم ایران را از کودکی تا الان در ذهنم مرور می‌کردم؛ نه از سر بیکاری! خواهید فهمید چرا. اولین تصویر مربوط به حیاط دبستان محل تحصیلم در منطقه ۱۸ تهران بود.‌ پادگانی بود برای خودش؛ بزرگ و تهی از روح! در پاییز و زمستان‌های فوق‌سرد و تکرارنشدنی دهه شصت، خواب‌آلود و بدعنق مجبور بودیم صبح‌گاه را مثل سربازان. تحمل کنیم. یکی که «مسئول پرچم» بود هر روز صبح می‌آمد و پرچم را بالا می‌برد. هنرش هم این بود که وقتی سرود تمام می‌شود پرچم هم در انتهای میله قرار گرفته باشد و برافراشته شود. تصویر دوم چیزی نبود جز پرچم‌های کوچکی که موقع پخش بازی‌های تیم ملی فوتبال از تلویزیون دست مردم در ورزشگاه آزادی می‌دیدیم. همان زمان که محمد الدعیع دروازه‌بان قدبلند و کمرفنر عربستانی گربه سیاه‌مان می‌شد و گل زدن به او ما را تا عرش بالا می‌برد. و تصویر سوم با پرش زمانی چندین ساله به زمان ثبت‌نامم در دانشگاه آزاد تهران جنوب در مقطع کارشناسی برمی‌گشت. یادم است هر وقت به امور دانشجویی یا اتاق مدیر گروه مراجعه می‌کردیم پرچمی سه‌گوش روی میز خودنمایی می‌کرد. و روزهایی که کارمان راه نمی‌افتاد، دوست داشتم آن پرچم را در چشم و چال طرف فرو کنم. نمی‌توانم بگویم در هر یک از این موقعیت‌هایی که به تصویر کشیدم از پرچم ایران بدم می‌آمد، ولی با اطمینان می‌گویم هیچ کدام در من حسی، جنبشی، تپشی، دلبستگی عاطفی‌ای یا رگ میهن‌دوستی (همان «عِرق ملی» خودمان) نسبت به پرچم سه‌رنگ یا حتی آن «الله» وسطش ایجاد نمی‌کرد. سال‌ها از آن روزها گذشت و من بارهای بی‌شمار دیگری پرچم ایران را در پارک‌های تهران، از داخل ماشین موقع عبور از بزرگراه همت در محدوده برج میلاد، نمایشگاه‌های کتاب در مصلی و ... دیدم و دیدم و دیدم، اما برایم فقط «تکه‌پارچه‌ای در اهتزاز» بود که بهتر بود از جنس ساتن تولیدش کنند تا خوش‌رقص‌تر به نظر بیاید. همین! البته همان موقع هم نسبت بهش بی‌احترام‌ نبودم، ولی حسی هم نسبت به آن نداشتم. حتی اعتراف می‌کنم عملکرد آسیب‌زن بعضی مسئولان ازخدابی‌خبر در سال‌های جوانی‌ام باعث شده بود رنگ سفیدش در دلم چرک شود، سبزش در ذهنم لجنی باشد و قرمزش بیشتر عصبانی‌ام کند تا مرا به‌فرض یاد خون جان‌برکفی پرکشیده به آسمان‌ها بیندازد. روزگار گذشت و گذشت تا اینکه جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه پیش آمد. حالا در سال‌های ابتدایی دوره میانسالی و برای اولین بار در زندگی‌ام خوب می‌فهمم پرچم چیست و چقدر گرانبها است؛ حالا درک می‌کنم برای آبادانیِ «سبزش» باید تا حد جان تلاش کرد، برای رسیدن به صلح یادآور اسلامِ «سفیدش» باید جان داد و برای صلابت و پایداری برگرفته از خون شهیدانِ «قرمزش» باید سپاسگزار بود و وام‌دار ماند. اما «الله» وسطش. باید باشد تا فراموش نکنیم که «الله، اکبر است»؛ او همه جا منتشر است. و پاسدار ماست. و هر جا و هر زمان که بخواهد سبزمان می‌کند، سفید می‌شویم و سرخ بیرون می‌آییم. حالا وقتی در جمع‌باش‌های شبانه دست کسی پرچم می‌بینم می‌دانم که با هر جنبش و تکانش به چپ و راست چه چیز را فریاد می‌زند و دارد چه چیز را یادآور می‌شود. حالا همین پرچم‌ که روزگاری برای‌مان جان داشت، ولی روح نداشت و مثل غریبه‌ها بی‌اعتنا از کنارش رد می‌شدیم، دست هر ایرانی هست، اما نه به دعوت فلان سخنران، سفارش فلان مداح یا طبق اطلاعیه سازمان تبلیغات! پرچم در دست ماست و آن را با شور و شعوری توأمان تکان می‌دهیم و از فرو رفتن چوبش به سر و صورت‌مان در تجمعات شبانه گله‌ای نداریم. آن تکه‌پارچه حالا سند هویت و مایه وحدت ماست و کسی نمی‌تواند آن را از ما بگیرد؛ نه با جنگ، نه با مذاکره و نه با خیانت! نویسنده مهمان: یک بنده خدا! @Nucleader
وقتی محسن مهدیان اینطور نوشته، پس معلوم می‌شود نامه‌ای وجود دارد که از سوی شعام به رهبری ارسال شده است. پس مشخص است آن‌که می‌گفتند یک نفر با چیزی مخالفت کرده، بی‌خود نیست. اما درباره انتشار! اگر منظور آن چیزی است که در فضای مجازی به عنوان شش بند پیشنهادی به رهبر انقلاب دست به دست می‌شود، واویلا! ما گمان می‌کردیم تصنعی است. اگر منظور آن نیست که خب پس کدام انتشار؟ اصولگراها آن موقع که نامه خصوصی رهبر شهید به رییس‌جمهور وقت آقای احمدی‌نژاد پیرامون عزل مشایی را منتشر می‌کردند، آن را مایه افتخار می‌دانستند. حالا که تازه هنوز چیزی منتشر نشده، نگران‌اند که تشت از بام بیفتد. پس خبرهایی هست. @Nucleader
این چندمین باری است که ایران طرح یا پیشنهاد مذاکراتی جدید می‌دهد و طرف مقابل رد می‌کند. ظاهرا مسئولین سیاسی کشورمان هیچ راهی جز مذاکره بلد نیستند و نمی‌شناسند. کاش غیرتی که روی مذاکره دارند، روی ملت ایران و عزتش هم داشتند. یک‌جا و سر یک اتفاقی دست از این کار برمی‌داشتند. این همه اصرار بر مذاکره از سوی ایران برای چیست؟ جز اینکه نشان بدهیم نیازمند این کاریم؟ واقعیت این است که آتش‌بس در روز چهلم، به عنوان پایان جنگ در بین مسئولین سیاسی ایران در نظر گرفته شده. ارسال حجاج، بازگشایی خطوط هوایی، تورم عامدانه و گرانی افسارگسیخته و... نشانه‌هایی از این تصمیم است. اگر دشمن حتی یک عملیات جدی جدید هم آغاز کند، ما پس از دو سه روز به دنبال آتش‌بس و طرح مذاکره و میانجی خواهیم رفت! @Nucleader
نام اثر: پیش‌شرط مذاکرات! @Nucleader
نیوک‌لیدر
این چندمین باری است که ایران طرح یا پیشنهاد مذاکراتی جدید می‌دهد و طرف مقابل رد می‌کند. ظاهرا مسئولی
پیشتر هم از این دست عبارات نوشته بودیم، این هم بماند به یادگار: تا وقتی در دستگاه سیاسی ایران، اولین گزینه رجوع به مذاکره و میز گفتگو است، چرخه ترور، جنگ، اتش‌بس و اغتشاشات ادامه دارد و سایه جنگ برطرف نخواهد شد. میز مذاکره برای به کرسی نشاندن حرف استعمارگر طراحی شده. هیچ دستاورد میدانی را نمی‌تواند به امتیاز سیاسی بدل کند. اگر می‌توانست، تا کنون کرده بود. @Nucleader
نیوک‌لیدر
این چندمین باری است که ایران طرح یا پیشنهاد مذاکراتی جدید می‌دهد و طرف مقابل رد می‌کند. ظاهرا مسئولی
ترامپ: «از پیشنهاد جدید ایران راضی نیستم». پ.ن: عیب نداره، یه پیشنهاد جدید می‌دیم! @Nucleader
«پایداری» به مثابه یک حزب سیاسی اگر قابل نقد است که هست، منتقدین کاسب‌کار امروز با همین‌ها لیست واحد انتخاباتی بسته‌اند. اما پایداری به مثابه یک گفتمان که از مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن می‌گوید و در مقابل «مذاکره در همه حال» و «سازش قهرمانانه با دشمن» قرار می‌گیرد، که عالمانه به آن حمله می‌کنند، حمله به رهبری است. آن‌ها می‌گویند پایداری، شما بخوانید رهبری. جرأت ندارند گفتمان مقاومت و ایستادگی را بزنند، اسم یک گروه سیاسی را تبدیل به هیولای ترسناکی می‌کنند و آن را زیر ضربه می‌گیرند. نکته قابل تامل اینجاست که بخشی از منتقدین امروز که خود را عقل بلافصل انقلاب می‌دانند، گازانبرها و لوله‌کن‌های دیروز محسوب می‌شدند. اینها امروز تابع نعل به نعل ادبیات اصلاح‌طلبی شده‌اند. اگرنه پایداری به مثابه یک حزب، توان سیاسی بهم زدن یک میز کافه را هم ندارد، چه برسد به چیز دیگر. آن‌ها از گفتمان پایداری می‌ترسند. تجربه‌اش را دو سال قبل داشتند و برای خود جایی در میانش نمی‌بینند. @Nucleader
دولت آمریکا «قانون اختیارات جنگی» این کشور را که ادامه هر اقدام نظامی را ملزم به اجازه از کنگره می‌کند نیز تفسیر می‌کند. آن وقت مذاکره کننده باهوش ایرانی گمان می‌کند این جماعت قرار است بنشینند پشت میز و مدیریت هرمز یا حق هسته‌ای ایران یا هر چیز دیگری را به رسمیت بشناسند. عاقل باشید و کار درست را انجام دهید. این رویه تکراری فقط ایران را ضعیف می‌کند. @Nucleader
این را می‌فهمم‌که به مادرخرج (رئیس دولت) دارد فشار می‌آید: ده‌ها شرکت و کارگاه تولیدی‌ات را زده‌اند و هزاران نفر بیکار شده‌اند. تامین نیازهای مملکت در شرایط تحریم سخت که بود، این‌همه خسارت و این‌همه دهان باز هم شده قوز بالای قوز. بدجور به سختی افتاده‌ای. به فکر راهی هستی که مخارج را کم کنی. دو بار موقعی که داشته‌ای برای پیدا کردن راه دررو مذاکره می‌کرده‌ای به تو خیانت کرده‌اند. بدبختی هم این است که طرف دعوایت خود کدخداست: دادگاهی که قرار است دادگاه صالحه باشد توی مشت اوست، از قضات گرفته تا دادیار و دادستان و... همه حقوقشان را از او می‌گیرند، شاهدان دادگاه هم همه با او هستند. در یک کلمه هیچ تضمین حقوقیی درکار نیست. نظامیانت رفته‌اند سراغ گرفتن تضمین عملی: تنگه را بسته‌اند. حرفشان این است که ما دستمان برای گرفتن تضمین حقوقی به جایی بند نیست: توافق هم که بکنند می‌زنند زیرش. بگذریم که اساسا به فکر توافق نیستند، می‌خواهند نابودمان کنند. مذاکره بهانه‌ای برای سرگرم کردنمان است. این را در دوبار قبلی عملا نشان داده‌اند. پس باید به جای تکیه بر تضمین حقوقی، تضمین عملی داشته باشیم: تنگه را می‌بندیم و مجبورشان می‌کنیم به خواسته‌مان تن بدهند. این‌جوری هرچه هم بزنند تا‌وقتی تنگه بسته باشد از جیبشان رفته. آخرش مجبورند امتیاز بدهند. دیروزود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. بعد که دردشان آمد و کارد به استخوانشان رسید، یک تحریم بر‌می‌دارند، یک امتیاز می‌گیرند. آن هم نه هر امتیازی: دست ما بالاست: فشارشان می‌دهیم، بیچاره‌شان می‌کنیم. نمی‌گذاریم یک قطره نفت به غرب و هم‌پیمانان کدخدا برسد. به ما فشار می‌آید؟ البته، ولی چاره چیست: دو بار این راه را رفته‌ایم و دل به گرفتن تضمین‌های حقوقی از کدخدا خوش کرده‌ایم و فریب خورده‌ایم چندبار باید از یک سوراخ گزیده شویم؟ تجربهٔ دویست سال گذشته می‌گوید تا‌وقتی بتوانند با اعمال زور و از راه نظامی پیروز شوند رو به دیپلماسی نمی‌آورند. دیپلماسی همیشه مال وقتی بوده که نتوانسته باشند کاری بکنند. همیشه هم ایرانی‌ها را در رودربایستی گذاشته‌اند: خاطرات سفرایشان سرشار از گرو گرفتن روحیهٔ تعارفی ما ایرانی‌هاست: مثل گدایی که انسانیت و دل‌رحمی تو را گروگان می‌گیرد و دائم از تو سوء استفاده می‌کند. با همهٔ این تفاصیل حالا در بار سوم هم وقتی فشار بهشان آمده و گلوله‌ها ته کشیده، دوباره حرف مذاکره را پیش کشیده‌اند. گفته‌اند اصلا مبنا هم حرف‌های تو باشد. بیا مذاکره. گفته‌ای: باشد؛ یک امتیاز می‌دهیم یک امتیاز می‌گیریم. اما بعد در همان اولین قدم مذاکره طرف دوباره یادش رفته متقاضی است. نشسته‌ در موضع طلبکار. قاعده این است که تو فشار را مضاعف کنی و بزنی پدرش را دربیاوری. یعنی هنوز گمان می‌کنی اگر می‌توانست سلاح اتمی بزند تا الان دست نگه‌می‌داشت؟ پنج کشور حاشیهٔ جنوبی و یک کشور حاشیهٔ شمالی کشورت به او پایگاه داده‌اند‌که‌ تو را بزند و هنوز هم تهدیدت می‌کنند. تو تا همین جا هم آقایی کرده‌ای . خیلی اخلاقی رفتار کرده‌ای که جنوب خلیج فارس را به هفتصدسال قبل برنگردانده‌ای. کاپ اخلاق مال توست. اما کسی کاپ اخلاقت را به چیزی نمی‌خرد. تو تضمین حقوقی نداری و هرگز هم نمی‌توانی داشته باشی: هرگز. این پنبه را باید از گوشت دربیاوری. راه حل فقط و فقط گرفتن تضمین عملی است. یعنی سفت‌تر فشار دادن گلوی تنگه. یعنی گرفتن خون! محاصره‌ای؟ باش. این اوست که زودتر صدایش درخواهد آمد نه تو. فقط شش ماه طاقت بیاور. شش ماه! سخت است؟ مردمت که در می‌دانند. مگر نه اینکه بهانه‌ات همیشه مردمت بودند؟ آنها حرفی ندارند. مگر اینکه تو بخواهی دو بخششان کنی و با بخش اول به بخش دوم فشار بیاوری! اما حالا خبر می‌آید که تو داری سعی می‌کنی حریف را درک کنی! می‌خواهی به او تضمین بدهی که: بازی برد-برد است، نترس و وابده. چرا؟ مگر تو زیر میز زده‌ای که حالا درکش کنی؟ مگر تو دائم در مذاکرات از این شاخه به آن شاخه پریده‌ای که حالا درکش کنی؟ چرا می‌خواهی امتیازاتی را که در جنگ نگرفته، مجانی تقدیمش کنی؟ موشک‌هایت رو به اتمام است؟ یا مردمت خسته شده‌اند؟ کدام؟ تا حالا معامله نکرده‌ای؟ این منت‌کشی تو شیرین کردن مال حریف است. نمی‌فهمی؟ چرا باید حریفی که تقاضای مذاکره داشته، حالا شاهد تقاضای تو باشد؟ من نگران جنس گرانی که داری به ثمن بخس می‌فروشی نیستم، تو داری عزت و شرف یک ملت را در ازای آوردن نان و ماست سر سفره‌شان معامله می‌کنی. ملتی که خودش می‌گوید حاضر است سنگ به شکم ببندد و این گرسنگی را تحمل کند. حواست هست؟ از کانال خاویه در بله @Nucleader
با مدیریت شاهکار دولت، خانواده ایرانی باید با سفر هم خداحافظی کند. بنزین آزاد ۵هزار تومانی از کارت شخصی حذف شده. بنزین ۳هزار تومانی از ۱۰۰ لیتر به ۷۰ لیتر کاهش پیدا کرده است. حالا اعلام شده که بنزین جایگاه فقط مخصوص ایام اضطراری است و مردم باید با کارت شخصی بنزین بزنند. عملا با این وضعیت ۱۳۰ لیتر بنزین ماهانه موجود در کارت، اجازه یک مسافرت خانوادگی را نخواهد داد. دولت تمام تلاش خود را برای فشار به مردمی که پای کشور ایستاده‌اند را به خدمت گرفته است. @Nucleader
شهید رجائی صریح گفت من طرف‌دار حزب‌الله هستم. بنده همان وقتی‌که این حرف را از رجائی شنیدم، که در تلویزیون و رادیو داشت سخنرانی میکرد و من هم داشتم می‌شنفتم، با خودم گفتم که این مرد، عقل و دین را با هم آمیخت؛ چون یقین است که در یک جامعه‌ای که سالیان درازی با حکومت تبعیض زندگی کرده، در آنِ واحد، دل همه‌ی مردم را نمیشود به‌دست آورد؛ باید انتخاب کرد، و رجائی انتخاب کرد؛ همان چیزی که در آن فرمان معروف امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به مالک اشتر بود که به عامّه‌ی مردم و به توده‌های مردم رو بیاور و آنها را بطلب، آنها هستند که دلشان با خدا آشناتر و مأنوس‌تر است، بیشتر در خدمت اهداف خدایی‌اند، دنبال خواصّ مردم و گروه‌ها و قشرهای ویژه نرو. عامّه‌ی مردم هرجا هستند، آنجا اهداف الهی قابل پیاده شدن و تأمین شدن است و رهبران اسلامی این را همیشه به ما توصیه کرده‌اند. شهید سید علی خامنه‌ای ۸ شهریور ۱۳۶۲ @Nucleader