🔻 برخوردهای امنیتی با پلاکاردهای مردم مبعوث
اشتری
🔸 دیشب در جمع مردم شاندرمن صحبت کردم. گفتند دو روز قبل، فرماندار آمده روی جایگاه سخنرانی و از پشت تریبون گفته این پلاکاردها را اگر جمع نکنید میدهم جمعاش کنند. بعد از سخنرانیاش مردم دورهاش کردند و بحث بالا گرفته است.
🔹شب بعدش ماموران یکی از دستگاههای امنیتی با صورت بسته داخل تجمع شدهاند که پلاکاردها را از داخل تجمع جمع کنند. حتی مسئول دستگاه مربوطه در ماسال هم با ماسک مشغول همین کار بوده و با مردم درگیر شدهاند.
🔸 باور کردنی نیست! اینکه هر کسی در هر تجمعی شعاری که میخواهد بدهد را با خلاقیت و دست خط خودش بنویسد و دستاش بگیرد یکی از قشنگترین تصاویر تجمعات است.
ما از پانزده سال پیش با بچههای دانشگاه تهران و امیرکبیر و شریف و علم و صنعت حتی برای راهپیمایی روز قدس و ۲۲ بهمن یک میز ماژیک با مقوای سفید میگذاشتیم که حرفتان را خودتان بنویسید.
🔹یک بحران امنیتی درست کردن و یک معضل ساختن از پلاکارد نویسی دیگر خیلی نوبر است.
آقایان نکنید! یکی دو جا هم نیست. در برخی تجمعات تهران هم مردم چنین گزارشهایی میدهند.
🔸 این برخوردها برای مردمی که ۳ ماه است پرچم دفاع از ایران روی دوششان است پاداش خوبی نیست. خیلی کج سلیقگی است.
@maktubaaat
اگر در روزهای آینده شنیدید در میدان انقلاب، به شعار دهندگان و مطالبهگران نسبتی عجیب -مثلا اخلال امنیتی- داده شد، تعجب نکنید.
کسانی که قرار شعار بین سخنرانی جایگاه میذارید، بزودی لوله خواهید شد!
#پیشبینی
@Nucleader
نیوکلیدر
قمار فقط پشت میز «کازینو» انجام نمیشه، گاهی یه رؤیاست که سرنوشت دنیا رو به خودش گره میزنه! مستند
اطلاع دادند متاسفانه مستند پخش نمیشه!😅
خیلی هم خوب و عالی. فقط کاش توضیح بدهید گزینه سه، چطور با «شرط پایان همه جنگها» که هم جزء شروط رهبری است، هم تیم مذاکره کننده ایرانی بارها به آن اشاره کرده قابل جمع است؟
یعنی بعد از مذاکره، مسابقه «هرکی بهتر خودش رو آماده کرد» داریم؟ در کدام یک از این سه مورد، حضور عادی رهبر انقلاب در جامعه تامین خواهد شد؟
امضا: یک جانفدا که تریبوندار میدان انقلاب او را «دشمن در لباس دوست» مینامد.
@Nucleader
مسئولان سیاسی کشوری که در طول نه ماه، وسط مذاکره دوبار بهشون حمله شده، بارها میگن «ما جنگطلب نیستیم و اهل صلحیم» یا «مذاکره هم بخشی از جنگه».
این دو جمله رو از خود متجاوزین شنیدید؟
@Nucleader
امام شهید سید علی خامنهای:
چرا مذاکره نمیکنیم؟
علّت، این است:
آمریکاییها فرمول مذاکراتیشان این است که میگویم؛ با این فرمول و با این طرف، آدم عاقل ببینید مذاکره میکند یا نمیکند.
مذاکره اوّلاً در عرف سیاسی بهمعنای نشستن و حرف زدن و احوالپرسی کردن که نیست، مذاکره یعنی دادوستد، یعنی بنشینید دو طرفِ میز؛ شما یک چیزی بدهید، یک چیزی بگیرید؛ معنای مذاکرهی سیاسی این است. خب، آمریکاییها چون متّکی هستند به قدرت نظامی و قدرت پولی و قدرت رسانهای وقتیکه با یک طرفی میخواهند مذاکره کنند، اهداف اصلی خودشان را قبلاً برای خودشان مشخّص میکنند؛ حالا بعضی از آن اهداف را به زبان هم میآورند، بعضی را هم نمیگویند؛ در اثنای کار مرتّب دبّه میکنند، مرتّب اضافه میکنند، مرتّب چانه میزنند، امّا اهداف اصلی برای خودشان مشخّص است؛ این یک.
دوّم، از این اهداف اصلی یک قدم عقب نمینشینند. بله، اهداف فرعی و چیزهای بیخودیِ کمارزش را در حاشیه گاهی میآورند و از آنها صرفِنظر میکنند که بظاهر یک نوع عقبنشینی است، امّا از مقصود اصلی و اهداف اصلیشان مطلقاً عقبنشینی نمیکنند، امتیاز اصلاً نمیدهند.
سوّم، از طرفِ مقابلِ مذاکره امتیاز نقد میخواهند، از او وعده قبول نمیکنند؛ میگویند ما اطمینان نداریم، امتیاز نقد از او مطالبه میکنند؛ کمااینکه ما در برجام این را تجربه کردیم، در جاهای دیگر هم [تجربه شد]. الان هم که دارند با کرهی شمالی مذاکره میکنند همینجور است؛ امتیاز نقد میخواهند از آن طرف. اگر چنانچه طرف مقابل از دادن امتیاز نقد امتناع بکند، هوچیگری تبلیغاتی و رسانهای و هیاهو در سطح دنیا راه میاندازند که بله، اینها مذاکره نمیکنند، اینها به میز مذاکره باید برگردند، اینها چنین میکنند. یک هیاهوی عظیمی که معمولاً طرف مقابل کم میآورد در مقابل این هیاهو؛ معمولاً طرف مقابل منفعل میشود، دچار انفعال میشود؛ در مقابل این جنجال و هوچیگری و هیاهویی که اینها میکنند، معمولاً کم میآورند، منفعل میشوند.
و مرحلهی چهارم، خودش به جای اینکه در مقابل آنچه از او نقد میگیرد چیز نقدی به او بدهد، مثل هر معاملهای که شما پول میگیرید و جنس باید بدهید، جنس نمیدهد؛ نقد را میگیرد، در مقابلش وعده میدهد، امّا وعدههای قرصومحکم: مطمئن باشید، تردید نکنید، شک نکنید؛ با وعده دل طرف مقابل را خوش میکند و طرف مقابل [هم] میبیند دارد وعده میدهد با این قرصی و با این محکمی.
مرحلهِی آخر؛ بعد که قضیّه تمام شد و کارش گذشت، زیر همین وعده هم میزند، این وعدهی قرصومحکم را هم مثل باد هوا فراموش میکند! روش مذاکرهی آمریکاییها این است.
۱۳۹۷/۰۵/۲۲
@Nucleader
ساعت ۳:۲۲ دقیقه صبح ۹۰امین روزی است که شما در این جهان نیستید. نمیدانم هنوز این «نبودن» را باور کردهام یا نه؟ حسم شبیه به آدمی است که داغ عزیزش را دیده، اما هنوز بستگان اطرافش را گرفتهاند. معمولا تا چهلم زیاد به ادم سر میزنند. گاهی درد داغ عزیز از دست رفته، از نوک پا تا فرق سر آدم تیر میکشد و بعد دوباره فراموش میکنی. سرگرم کارها میشوی. اما کمکم که اطرافت خلوت شد، تازه تو میمانی با هولناک بودن ماجرا.
ماجرای هولناکی است. ما چشم به جهان که گشودیم، توی طاقچه یا به قول خودمان «پیشبخاری» عکس شما بود. روی کتابخانه عکس شما بود. توی تلویزیون تصویر شما بود. ما کلمه انقلاب را از زبان شما شنیدیم. امام خمینی را با تعاریف شما شناختیم. غم ۱۴ خرداد را در کلمات شما جستجو میکردیم. مقاومت را از شما یاد گرفتیم. علی علیهالسلام را اگر ندیده بودیم، در آینه چهره شما تجسم میکردیم. دستمان اگر به امام عصر نمیرسید، بوی او را از عبای شما تجسم میکردیم.
آن روز که خبر «فقدان» شما آمد، همسرم فقط یک جمله گفت: «بیچاره شدیم! دیگر باید شبها با روسری بخوابیم». نه. ما چنین نشدیم، اما چنان که شدیم! چنانکه مثل تنی بیروح. چنانکه مادری بدون فرزند. چنانکه زمینی بدون کوه، دریایی بدون آب، آسمانی بدون هوا.
شما تحمل جهان بدون حاج قاسم و سید ابراهیم بودید. شما التیام غم مصیبتبار سید حسن بودید. شما آرامش روز اول جنگ دوازده روزه بودید. آنکه صبوری ما را در برابر گرگهای دندان تیز کرده داخلی نسبت به آرمان خمینی و انقلاب را بیشتر میکرد. آنکه معلم ما در کلمه «مقاومت» و «انقلابیگری» بود.
از همان صبحی که خبر آمد، دیگر هر روزی که در این تقویم رقم میخورد، مثل روزهای قبل نشد. روز درختکاری، شبهای قدر، عید فطر، لحظه تحویل سال، روز اول نوروز و روزهایی که یکی پس از دیگری میآیند. ما هر روز که بلند میشویم و تصویری از شما میبینیم یا صدایی از شما میشنویم، تا دقایقی گمان میکنیم جهان همانی است که پیش از ساعت ۹:۴۵ دقیقه صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ بود. اما بعد از ثانیههایی، حجم بیانتهایی از غم و اندوه بر سرمان آوار میشود. از همان صبح که ای کاش هرگز طلوع نمیکرد، اگرچه حسرت تشییع پیکر مطهرتان را دل هست، اما هزاران بار به خود نهیب زدهام که کاش آن صبح روز معهود فرا نرسد و ما در خیابان پا نگذاریم و به دنبال تشییع پیکر شما نباشیم. با کدام توان پا در خیابان فراز کنیم؟ با کدام اراده دست برداریم و به سینه بزنیم؟ با چه زبانی عبارات نماز را بیآنکه صدای شما گوینده کلماتش باشد تکرار کنیم؟ یعنی قلبمان از حرکت نمیایستد و صبوری خواهد کرد؟
تا آن روز و آن ساعت و آن ثانیه، هرگز حتی در مخیله خود به لحظهای که باشد و شما در میان ما نباشید و دنیا دمی و بازدمی دیگر برای ما رقم زده باشد، فکر نمیکردیم. برایش برنامهای نریخته بودیم و بلد نبودیم چه باید بکنیم. اما باز دست شما را دیدیم که ما را از زمین بلند کرد و به قدر ساعتی و به اندازه لمحهای به خود وا نگذاشت. آنچه ما را به خیابان کشید، خون شما بود. شما بودید که ما را راهنمایی کردید. خون شما بود که بعثت ملت را رقم زد. همانگونه که دوست داشتید، پرچم ایران را به دست ما داد و ما را ساکن خیابانها کرد.
ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم. انبوهی از غم و دردیم، اما یاد گرفتیم بایستیم. قامت خمیدهمان را راست نگه داریم و ادامه دهیم. و حقیقتا اگر دست امام عصر نبود و اگر نبود حرکتی که خون شهید بر درخت تناور اسلام و انقلاب میریزد، ما چونان تسبیح بدون بند، دانههایی بودیم که به این سو و آنسو متفرق میشدیم. اما نشد و نگذاشتید. به ما آموختید که تا آخرین رمق، با همه غمها و مصیبتهای جانکاه مبارزه کنیم.
چون اگر خسته شویم و از تحرک بایستیم، اگر زخمها بر ارادهها غلبه کند، به خون شما و راهی که طی کردید و هدفی که برایمان تعیین کردید و ارادهای که در تمامی زندگیتان داشتید، خیانت کردهایم.
و هیهات! ما انقلابی بودن را، ایستادگی را، مقاومت را و حرکت به سمت تعالی را از شما آموختهایم. پس در برابر آنها که چشم دوختهاند ناامید شویم و آن علمی که برافراشتید بر زمین بیفتد، میایستیم و راهتان را به سرانجام میرسانیم.
سرانجام ما یا خونی است که باید در راه شما ریخته میشد و تقدیم خلف صالحتان میشود، یا پرچمی است که با او به دست آن منجی عالم یعنی حضرت بقیهالله الاعظم ارواحنا فداه خواهیم سپرد.
ما را در این مسیر با دعای خود، با توجه خود و با هدایت خود علیه منافقان و کافران پشتیبانی فرما.
@Nucleader
voice.ogg
زمان:
حجم:
760.8K
سخنرانی شهید سید علی خامنهای در نماز جمعه تهران به تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۵۹.
توضیحات درباره هیئت میانجی خارجی که به تهران آمده تا جنگ را خاتمه دهد (شش ماه بعد از شروع جنگ)
@Nucleader
نقشه شماتیکی که توسط رسانههای لبنانی منتشر شده و تصویر کلی خوبی از وضعیت جنوب لبنان ارائه میدهد:
رنگ زرد: منطقه تحت کنترل ارتش اسرائیل در محدوده «خط زرد».
رنگ قرمز: منطقهای که ارتش اسرائیل پس از آتشبس در جنگ اخیر اشغال کرد.
رنگ نارنجی: منطقهای که تحت تهدید ارتش اسرائیل است اما نیروهای زمینی اسرائیل به آن نرسیدهاند.
به جز چند روستای کوچک مسیحی نشین در منطقه زرد، بقیه روستاها در منطقه زرد (که عمدتا شیعه نشین بودند)، تخلیه شده و تقریبا ویران شدهاند.
تمامی هشدارهای تخلیه رژیم صهیونیستی در روزهای اخیر نیز مربوط به منطقه نارنجی است.
امیدواریم استراتژی مسئولین سیاسی نظام، چشم بستن روی خون شیعیان بهمنظور تغییر معادله اتشبس نباشد! به این صورت که تا اشغال کامل جنوب لبنان صبر کنند تا «پایان همه جنگها مخصوصا در لبنان» به این شیوه عملی شود!
@Nucleader