ساعت ۳:۲۲ دقیقه صبح ۹۰امین روزی است که شما در این جهان نیستید. نمیدانم هنوز این «نبودن» را باور کردهام یا نه؟ حسم شبیه به آدمی است که داغ عزیزش را دیده، اما هنوز بستگان اطرافش را گرفتهاند. معمولا تا چهلم زیاد به ادم سر میزنند. گاهی درد داغ عزیز از دست رفته، از نوک پا تا فرق سر آدم تیر میکشد و بعد دوباره فراموش میکنی. سرگرم کارها میشوی. اما کمکم که اطرافت خلوت شد، تازه تو میمانی با هولناک بودن ماجرا.
ماجرای هولناکی است. ما چشم به جهان که گشودیم، توی طاقچه یا به قول خودمان «پیشبخاری» عکس شما بود. روی کتابخانه عکس شما بود. توی تلویزیون تصویر شما بود. ما کلمه انقلاب را از زبان شما شنیدیم. امام خمینی را با تعاریف شما شناختیم. غم ۱۴ خرداد را در کلمات شما جستجو میکردیم. مقاومت را از شما یاد گرفتیم. علی علیهالسلام را اگر ندیده بودیم، در آینه چهره شما تجسم میکردیم. دستمان اگر به امام عصر نمیرسید، بوی او را از عبای شما تجسم میکردیم.
آن روز که خبر «فقدان» شما آمد، همسرم فقط یک جمله گفت: «بیچاره شدیم! دیگر باید شبها با روسری بخوابیم». نه. ما چنین نشدیم، اما چنان که شدیم! چنانکه مثل تنی بیروح. چنانکه مادری بدون فرزند. چنانکه زمینی بدون کوه، دریایی بدون آب، آسمانی بدون هوا.
شما تحمل جهان بدون حاج قاسم و سید ابراهیم بودید. شما التیام غم مصیبتبار سید حسن بودید. شما آرامش روز اول جنگ دوازده روزه بودید. آنکه صبوری ما را در برابر گرگهای دندان تیز کرده داخلی نسبت به آرمان خمینی و انقلاب را بیشتر میکرد. آنکه معلم ما در کلمه «مقاومت» و «انقلابیگری» بود.
از همان صبحی که خبر آمد، دیگر هر روزی که در این تقویم رقم میخورد، مثل روزهای قبل نشد. روز درختکاری، شبهای قدر، عید فطر، لحظه تحویل سال، روز اول نوروز و روزهایی که یکی پس از دیگری میآیند. ما هر روز که بلند میشویم و تصویری از شما میبینیم یا صدایی از شما میشنویم، تا دقایقی گمان میکنیم جهان همانی است که پیش از ساعت ۹:۴۵ دقیقه صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ بود. اما بعد از ثانیههایی، حجم بیانتهایی از غم و اندوه بر سرمان آوار میشود. از همان صبح که ای کاش هرگز طلوع نمیکرد، اگرچه حسرت تشییع پیکر مطهرتان را دل هست، اما هزاران بار به خود نهیب زدهام که کاش آن صبح روز معهود فرا نرسد و ما در خیابان پا نگذاریم و به دنبال تشییع پیکر شما نباشیم. با کدام توان پا در خیابان فراز کنیم؟ با کدام اراده دست برداریم و به سینه بزنیم؟ با چه زبانی عبارات نماز را بیآنکه صدای شما گوینده کلماتش باشد تکرار کنیم؟ یعنی قلبمان از حرکت نمیایستد و صبوری خواهد کرد؟
تا آن روز و آن ساعت و آن ثانیه، هرگز حتی در مخیله خود به لحظهای که باشد و شما در میان ما نباشید و دنیا دمی و بازدمی دیگر برای ما رقم زده باشد، فکر نمیکردیم. برایش برنامهای نریخته بودیم و بلد نبودیم چه باید بکنیم. اما باز دست شما را دیدیم که ما را از زمین بلند کرد و به قدر ساعتی و به اندازه لمحهای به خود وا نگذاشت. آنچه ما را به خیابان کشید، خون شما بود. شما بودید که ما را راهنمایی کردید. خون شما بود که بعثت ملت را رقم زد. همانگونه که دوست داشتید، پرچم ایران را به دست ما داد و ما را ساکن خیابانها کرد.
ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم. انبوهی از غم و دردیم، اما یاد گرفتیم بایستیم. قامت خمیدهمان را راست نگه داریم و ادامه دهیم. و حقیقتا اگر دست امام عصر نبود و اگر نبود حرکتی که خون شهید بر درخت تناور اسلام و انقلاب میریزد، ما چونان تسبیح بدون بند، دانههایی بودیم که به این سو و آنسو متفرق میشدیم. اما نشد و نگذاشتید. به ما آموختید که تا آخرین رمق، با همه غمها و مصیبتهای جانکاه مبارزه کنیم.
چون اگر خسته شویم و از تحرک بایستیم، اگر زخمها بر ارادهها غلبه کند، به خون شما و راهی که طی کردید و هدفی که برایمان تعیین کردید و ارادهای که در تمامی زندگیتان داشتید، خیانت کردهایم.
و هیهات! ما انقلابی بودن را، ایستادگی را، مقاومت را و حرکت به سمت تعالی را از شما آموختهایم. پس در برابر آنها که چشم دوختهاند ناامید شویم و آن علمی که برافراشتید بر زمین بیفتد، میایستیم و راهتان را به سرانجام میرسانیم.
سرانجام ما یا خونی است که باید در راه شما ریخته میشد و تقدیم خلف صالحتان میشود، یا پرچمی است که با او به دست آن منجی عالم یعنی حضرت بقیهالله الاعظم ارواحنا فداه خواهیم سپرد.
ما را در این مسیر با دعای خود، با توجه خود و با هدایت خود علیه منافقان و کافران پشتیبانی فرما.
@Nucleader
voice.ogg
زمان:
حجم:
760.8K
سخنرانی شهید سید علی خامنهای در نماز جمعه تهران به تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۵۹.
توضیحات درباره هیئت میانجی خارجی که به تهران آمده تا جنگ را خاتمه دهد (شش ماه بعد از شروع جنگ)
@Nucleader
نقشه شماتیکی که توسط رسانههای لبنانی منتشر شده و تصویر کلی خوبی از وضعیت جنوب لبنان ارائه میدهد:
رنگ زرد: منطقه تحت کنترل ارتش اسرائیل در محدوده «خط زرد».
رنگ قرمز: منطقهای که ارتش اسرائیل پس از آتشبس در جنگ اخیر اشغال کرد.
رنگ نارنجی: منطقهای که تحت تهدید ارتش اسرائیل است اما نیروهای زمینی اسرائیل به آن نرسیدهاند.
به جز چند روستای کوچک مسیحی نشین در منطقه زرد، بقیه روستاها در منطقه زرد (که عمدتا شیعه نشین بودند)، تخلیه شده و تقریبا ویران شدهاند.
تمامی هشدارهای تخلیه رژیم صهیونیستی در روزهای اخیر نیز مربوط به منطقه نارنجی است.
امیدواریم استراتژی مسئولین سیاسی نظام، چشم بستن روی خون شیعیان بهمنظور تغییر معادله اتشبس نباشد! به این صورت که تا اشغال کامل جنوب لبنان صبر کنند تا «پایان همه جنگها مخصوصا در لبنان» به این شیوه عملی شود!
@Nucleader