شماره 1
نمیخوام مریض بشم. خیلی وقته مریض نشدم. و خدا رو شکر میکنم. ولی چرا بعد از سه سال یهو باید الان مری
امید وارم توهم باشه.
یا بهونه برای پیچوندن دو زنگ تجسمی امروز😂😔
فکر کردن داره دیوونم میکنه.
حالمم نسبت به دیروز بدتر شده.
انگیزهی هیچ کاری رو ندارم.
امروز حتی غذا هم نخوردم.
از داخل سردمه و از خارج دارم یخ میزنم.
کلمم گزگز میکنه.
از بیکاری دلم میخواست به جای توی رخت خواب سر کلاسهای کسالت آور بنشینم.
تمام مطالب هفتههای گذشتهی مدرسه از ذهنم پریدن.
وقتی به جزوههای فیزیکم نگاه میکنم یادم نمیاد کِی نوشتم؛ چه برسه به این که بتونم سر در بیارم که چی نوشتم.
نود درصد مغزم پر شده فکر کردن.
راجع به این که باید چیکار کنم.
تصمیمات متقابلی که باید بگیرم
شبیه به شطرنجه.
تمام حرکات رو باید پیشبینی کنم.
نمیخوام جایی کم بیارم.
با بازی کردن مشکلی ندارم.
بیشتر این برام مهمه که کسی زیر صفحه نزنه.
چرا مامان بابا هامون،
وقتی که گوشی دستمونه میان تو اتاق؟
چرا اونوقتی نمیان که داریم درس میخونیم؟
یا وقتی داریم کتاب میخونیم، نقاشی میکنیم و؟!؟
جواب به یکی از ناشناس ها:
من از دامپزشکی سر در نمیآورم
اما میتوانم خر را از کلامش تشخیص دهم.
مانم برام هایلایت خریده،
انقدر خوشگلن دلم نمیاد باهاشون درس بخونم😂
کیفیت شون از ماژیکهای کیوکالر بهتره😌
شماره 1
جواب به یکی از ناشناس ها: من از دامپزشکی سر در نمیآورم اما میتوانم خر را از کلامش تشخیص دهم.
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد.