امروز صبح،
از حموم که در اومدم و داشتم حاضر میشدم که برم مدرسه،
دیدم لباسم چروک شده
اتو رو زدم به برق...
قبلش رفتم سشوار بکشم.
داشتم به این فکر میکردم که باید عکس هام رو هم بفرستم برای استادمون.
همون موقع برقها رفت.
و...
برای اولین بار به آتشنشانی زنگ زدم😁🗿
یه درخت آتیش گرفته بود.
بعد از کلی بوق خوردن قطع شد😳😱
یه بار دیگه زنگ زدم
صدای ضبط شده گفت که تمام سرورها اشغال هستن.
یکم منتظر موندیم تا جواب داد.
قبل از این که چیزی بگیم، گفت:
-برای آتیش سوزی درخت کمربندی روبهروی استانداری فرستادیم...
زد تو ذوقم😐
ولی میدونی؟
من بلدم ببرم
یه راه داره
راهش اینه که نباید ببازی.
همین.
البته بعضی جاها هم باید باخت.
برای این که بتونی مطمئن باشی که میبری؛