eitaa logo
شماره 1
113 دنبال‌کننده
422 عکس
157 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
رفتم تو اتاق بهش گفتم ساعت دوی نصف شب به کی داری پیام می‌دی؟😂
گفت به یه دیوونه😂
گفتم واجبه؟
گفت آره
واقعا به مامانم افتخار می‌کنم اگه یه روز به یه جایی برسم همش رو مدیون خانوادمم
خب...
توی راه کاشان هستیم
الان توی ماشین آقای صالحی هستیم
خب
روز درسی اول تموم شد
اردوی کاشان روز اول امروز صبح ساعت پنج و ده دقیقه‌ی صبح، در عالم مستی، از مامانم خواهش کردم که پنج دقیقه ی دیگه بیدارم کنه. خلاصه با اراده ی فولادین، از آغوش رخت‌خواب دل کندم. ...والدینم من رو جلوی حوزه هنری پیاده کردن و خودشون زدن به جاده‌ی تهران. ...کولر ماشین آقای صالحی خراب شده بود و ما... ...محل اسکانمون شبیه به هتل، مسافرخونه و... نبود. در واقع محل اسکان ما یک زورخونه بود. نه یه زورخونه ی معمولی. یه زورخونه که داستان عجیبی بین کاشی به کاشی و آجر به آجرش داره. ...تا اذان ظهر کلاس مدرنیته داشتیم. بعد از اذان ظهر هم تیم کشی کردیم برای پانتومیم. سه تا تیم پنج نفره بودیم. تیم ما با اختلاف بالایی اول شد😎 ...دوباره تا ساعت سه و نیم کلاس مدرنیته داشتیم. خیلی بهمون رحم کردن و گفتن دوساعت استراحت کنید. ساعت پنج رفتیم سینما. تا ساعت هفت. ...نماز که خوندیم آقای موسوی گفت می‌خوایم یه روضه کوچیک داشته باشیم. دوتا از بچه ها دفترچه شون رو آماده کرده بودن. به ما گفتن میریم توی فضای سبز. ولی مارو بردن آسایشگاه. خیلی بد بود. انگار قیامت شده بود. مایی که سلامت داشتیم و قدرش رو نمی‌دونستیم خجالت می‌کشیدیم توی چشماشون نگاه کنیم. ...کلاس نویسندگی و نقد فیلممون هم بعد از برگشتن به زورخونه، برگذار شد. فعلا همین