از وقتی ساعتم رو گم کردم،
زمان داره خیلی سریع میگذره
نمیدونم خوبه یا بد.
ولی وقتی تو مدرسه ام و یهو زنگ آخر رو میزنن،
حس خوبی بهم دست میده.
یا برعکس.
وقتی شروع میکنم به نقاشی کردن و یهو،
میبینم ساعت دوازده و فردا باید ساعت پنج بیدار بشم.
البته انگیزه دارم برای بیدار شدن،
ولی فردا از ساعت هشت سر کلاسم تا ساعت هشت🥲
کلاس هامون خیلی خوبن
برای همین نمیخوام به زور چشمام رو باز نگه دارم و سرم رو به نشانهی تایید تکون بدم.
یکشنبه،
روزیه که من سه تا پودمان پشت سرهم دارم🤦🏻
اصلا دلم نمیخواد براشون بخونم.
با این حال هدف گذاریم دانشگاه هنر تهرانه😂
واقعا نمیتونم بین مدرک عالی و اکتساب علم واقعی تصمیم گیری کنم.
هر از چند گاهی به کتابخانهی نیمه شب میروم.
کتاب حسرت هایم را میبینم که از قفسه هایکتابخانه بزرگ تر است.
کتابدار آنجا خود، یکی از حسرت هایم هست.
ترجیح میدهم به تصمیمات گذشته فکر نکنم.
چون میدانم بیشترشان از رو منطق بوده است.
تصمیمات حال برایم مهم تر است.
💬 | #پیام_جدید
متن پیام:
https://eitaa.com/Number_One_Chanel/1297
ماموراشو کار خاصی نکردن. فقط ایموجی خندهرو آخر پیامت گذاشتن...
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اینطور به نظر میرسه
ولی دوست دارم بدونم کدوم یکی از منبر هام معمور وزارت سحر و جادوعه😂
شماره 1
#پاره_متن ایکاش شب را با صبر تو صبح میکردم.
البته جدا از این رمانتیک بازیا،
ایکاش شب را هرگز صبح نمیکردم،
نمیخواهم فردا کلاس هایم را تحمل کنم،
و میدانی که صبر تو راهم هیچ ندارم.
وحشی و آزاد
او به کیبورد رسید، روی چهار پایه نشست و میکروفن رو کمیجلو تر آورد. گفت:"سائو پائولو، ممنون. عاشقتونیم"
و برزیل در جوابش غرید.
به نظر میرسید این قدرت بود. قدرت شهرت؛ مانند آن اسطورههای محبوب مردم که در شبکههای اجتماعی دیده بود؛ همان هایی که میتوانستند کلمهای بگویند و میلیونها لایک به اشتراک بگیرند. شهرت کامل وقتی است که به جایی میرسی که با کمترین تلاش، شبیه قهرمان، نابغه یا الههای میشوی.