یه چیزی هم اضافه میکنم.
زبان نیست
یه رمز هست.
طراحی شده تا آدم هایی مثل تو هیچ وقت نتونن بفهمن چینوشته.
همیشه دوست داشتم بگم چیکار کردم.
چون اگه بگم میتونم به خودم افتخار کنم.
اما یه منتالیست هیچ وقت نمیتونه بگه.
شماره 1
کاشان که بودیم این عکس رو گرفته بودم الان بهش نگاه کردم دیدم که: نشسته است و به در نگاه میکند دری
البته اصل شعر اینه:
نشستهام و به در نگاه میکنم
دریچه آه می کشد
تو از کدام راه میرسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
نیامدی و …
دیر شد …
شماره 1
#پاره_متن پاییز رفت، هیچ کلاغی ننشست، روی درخت. رنگها همه سرد، مثل هوایی که فقط، سوز دارد، من هم،
اول میخواستم بگم که پاییز نه رنگ پاییز و داشت و نه ابراش بارون داشتن.
ولی نمیدونم چرا یهو آخرش رو این شکلی کردم