قراره فردا،
نمیدونم چه اصطلاحی به کار ببرم.
ولی میدونم قراره وقتی برسم جلو در مجتمعمون، شبیه ماهی ای باشم که از آب بیرون افتاده و داره تلاش میکنه خودش رو به آب برسونه. البته اگه بتونم تا جلوی مجتمعمون برسم.
و بد ترین بخش برنامه فردام اینه که با تمرین تئاتر شروع میشه
تئاتری یک سال و اندی براش تمرین کردیم اما اجرا نشد.
البته دوسش دارم که دوباره دارم میرم برای تمرین.
و بازی کردن نقش یه آدم غیر معمولی خیلی انرژی میگیره.
بعدش جلسهی تولید
بعدش افتتاح ترم و شروع کلاسها هست تا ساعت شش.
دوباره تا هشت جلسه با منتور محترم و بعدش اتوبوس
اتوبوس با ترس خوابیدن و درد بیداری.
اون موقع،
تیک تاک
۴۳۲,۰۰۰ ثانیه و بیداری برای نوشتن دکوپاژها چون ثانیه ها سریع کم میشن