قراره فردا،
نمیدونم چه اصطلاحی به کار ببرم.
ولی میدونم قراره وقتی برسم جلو در مجتمعمون، شبیه ماهی ای باشم که از آب بیرون افتاده و داره تلاش میکنه خودش رو به آب برسونه. البته اگه بتونم تا جلوی مجتمعمون برسم.
و بد ترین بخش برنامه فردام اینه که با تمرین تئاتر شروع میشه
تئاتری یک سال و اندی براش تمرین کردیم اما اجرا نشد.
البته دوسش دارم که دوباره دارم میرم برای تمرین.
و بازی کردن نقش یه آدم غیر معمولی خیلی انرژی میگیره.
بعدش جلسهی تولید
بعدش افتتاح ترم و شروع کلاسها هست تا ساعت شش.
دوباره تا هشت جلسه با منتور محترم و بعدش اتوبوس
اتوبوس با ترس خوابیدن و درد بیداری.
اون موقع،
تیک تاک
۴۳۲,۰۰۰ ثانیه و بیداری برای نوشتن دکوپاژها چون ثانیه ها سریع کم میشن
آدمای اطرافمون،
بال ها مونن.
هیچی از خودمون نداریم.
هر کی هم که میخوایم باشیم.
ایلان ماسک، ترامپ، امامخمینی، اصغرفرهادی، نولان، صدرا و...
هر چقدر هم که میخوایم تلاش کرده باشیم.
هرچقدر هم که در پرواز کردن مهارت داشته باشیم،
بدون اونا نمیتونیم.
اگه من دارم این رو میگم، یه جورایی دارم اعتراف میکنم.
و کسی که اعتراف میکنه، هیچ وقت اشتباه نمیگه.