شماره 1
راف کات فیلمم به دودقیقه و پنجاه و یک ثانیه رسیده😀 و تخمین زده شده که بیش از هفت دقیقه ی دیگه مونده😭
دارم تدوین میزنم،
یهو می بینم که تصویر بردار خیلی یواش داره میگه:
عه اون لامپه چرا روشن شد...
(یه لامپ بالای سر بازیگر روشن میشه)
و من دارم فکر می کنم چرا همین جمله رو بلند تر نگفت که پلان رو تایید نکنم؟!
کارام این طوری شده که سه ساعت تدوین می زنم بعد میگم اسطراحت کنم.
اسطراحتم این شکلیه از پای مانیتور میرم کنار و شروع می کنم ایده پردازی برای خونه آبی.
دوباره تدوین.
و بعد نوشتن برای خاتم.
هر از چند گاهی هم میخونم و باهوش مصنوعی صحبت میکنم.
...
داشتم قبل اذان این متن رو مینوشتم...
که بعدش یه اتفاق خوب افتاد...
و جلساتی که از آسمان بر ما نازل میشوند😂
دلم میخواست برم نون وایی.
نون سنگک داغ بگیرم و با مربای به بخورم.
ولی یه جلسهی فکری بهم نازل شده که...
فک کنم بعدش بتونم ده ساعت بخوابم😂😭