eitaa logo
شماره 1
113 دنبال‌کننده
422 عکس
158 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از سه ماه دفترچم رو برداشتم، توش نوشتم. دلمون برای همدیگه تنگ شده بود. جوهر خودکار خیلی روون تر حرف دلم رو بیان می‌کرد. تا دکمه های تاچ که از صفر و یک درست شدند. اول متن این گونه شروع می‌شود: دلم برای این نوشتن در تو تنگ شده بود، شنونده‌ی حقیقی. خیلی چیز ها را نمی‌توان در چنل‌ها نوشت. نمی‌توان آن را پست کرد و در دریاهایی از برنامه های اجتماعی رها کرد، مثل احساسی که به........ .................... ...................... ......................................... .......................................... ........... .............................................. ..................................... .................... ............................... .................. ......... ..... .....
اوممم
امروز که از کانون می‌رفتم حوزه، برای دومین بار توی اتبوس خوابم برد🤦 و متاسفانه وقتی که بیدار شده بودم خیلی دیر شده بود و اتبوس دور زده بود و تا بلوار امین برگشته بود. چون فیلم رو خودم انتخاب کرده بودم با جسدم مبارزه کردم تا از اتبوس پیاده بشم و اون سمت خیابون یه اتبوس بگیرم. و دوباره راه افتادم. متاسفانه برای بار سوم خوابم برد. ولی بیدار شدم. از دم چهار راه شهدا جسدم رو کشون کشون تا دم حوزه بردم. برای اولین بار آسانسور طبقه ی همکف منتظرم بود. رفتم بالا... به چهل دقیقه ی آخر فیلم رسیدم. و خب همین مهمه😌
باید برم بخوابم
لطفا پیام ندید
گوشیم زیر متکا ویبره می‌ره😂
نمی تونم ویبرش رو ببندم
😂
نزدیک بود فردا خواب بمونم.
ساعتم آلارم داد شارژ نداره
یادم افتاد ساعت نذاشتم😂
الان مامانم داره می‌گه چرا یادم ننداختی برای فردات نهار بذارم؟