تموم شد.
شاید الان خسته باشم
شاید وقتی به سختی و گرمای فردا ظهر، که باید از مرز رد شم فکر میکنم...
دلم میخواد اصلا نیومده باشم،
ولی اینم میشه یه خاطره
افسوس
حسرت
آه
گرمای هوا توی ذهنم نمیمونه!
گرمای مهر مردمی، تو ذهنم میمونه که بدون غرور، برای ما نوکری میکردند.
سختی راه به یادم نمیماند،
یادم میماند که، خانه دارها خانه شان را، کشاورزان محصولشان را،... در اختیار ما قرار میدادند.
کسانی هم که چیزی نداشتند، زوار را با کارتن باد میزدند...
این ها یاد من میماند.
شماره 1
تموم شد. شاید الان خسته باشم شاید وقتی به سختی و گرمای فردا ظهر، که باید از مرز رد شم فکر میکنم...
همین الان گفتن یک نفر عراقی،
پول ون ما را حساب کرده...