تموم شد.
شاید الان خسته باشم
شاید وقتی به سختی و گرمای فردا ظهر، که باید از مرز رد شم فکر میکنم...
دلم میخواد اصلا نیومده باشم،
ولی اینم میشه یه خاطره
افسوس
حسرت
آه
گرمای هوا توی ذهنم نمیمونه!
گرمای مهر مردمی، تو ذهنم میمونه که بدون غرور، برای ما نوکری میکردند.
سختی راه به یادم نمیماند،
یادم میماند که، خانه دارها خانه شان را، کشاورزان محصولشان را،... در اختیار ما قرار میدادند.
کسانی هم که چیزی نداشتند، زوار را با کارتن باد میزدند...
این ها یاد من میماند.
شماره 1
تموم شد. شاید الان خسته باشم شاید وقتی به سختی و گرمای فردا ظهر، که باید از مرز رد شم فکر میکنم...
همین الان گفتن یک نفر عراقی،
پول ون ما را حساب کرده...
چقدر کار دارم...
۱.باید حرکات دراماتیک دوربین را بنویسم+حس+تکنیک اجرا و این که حفظشون کنم😑
۲.باید نقاشی ناقص خودم رو کامل کنم🙃
۳.باید نقاشی یکی از بچه ها رو بکشم😌
۴.باید برم کانون برای تدوین کلیپم
۵.خیلی دوست دارم موهام رو مرطب کنم💇
۸.باید برم حوزه برا تدوین کارای اربعین🤩
۹.باید با نیما و حسین، یه جلسه بذارم(که تا اوایل پاییز بهتون میگم برای چیه😋)
و این که هشتاد و پنج درصد این ها باید تا آخر هفتهی دیگه تموم شده باشه😐