چند وقته میخوام یه چیز بنویسم.
ولی نمیتونم.
میخوام یه چیزی بکشم(نقاشی😉)؛ این یکی ام نمیتونم.
حتی نمیتونم به آهنگام گوش بدم.
فیلم هایی هم که باید میدیدم ندیدم.
حتی یه هفتس که کتاب نخوندم.
یه جوری شدم.
میخوام یه هشتگ جدید برای کانال بذارم
#بیوگرافی
از اونجایی که بیو ی ایتام رو، لینک چنلم اشغال کرده؛
بیوگرافیم رو اینجا میذارم.
(تازه محدودیت ۷۰ حرف و اسپیس رو هم نداره😁)
یادم میاد با استفاده از همین محدودیت یه بیو داشتم که میگفت:
دردها را نمیتوان در هفتاد حرف و اسپیس خلاصه کرد❤️🩹
ممنونم از ناشناسی که داره نصیحتم میکنه
(البته امید وارم نصیحت باشه حسادت)
ولی برای نصیحت کردن باید نصبت به آدما شناخت داشت.
مثالا به یه شیر نمیگن سمت قلمروی گرگ ها نرو.
تو ام نمیدونی داری با چه جور آدمی صحبت میکنی
وگرنه همچین چیزی نمیگفتی.
من اگه ساعت ۸ نخوابم، باید تا ساعت دو و سه بیدار بمونم.
و یکی از چالش هایی که دارم اینه که نمیذارن ساعت هشت بخوابم.
چه پیام ها
چه خوانواده
و...
یه جمله ی خفن از توی یکی از کتابای اسکورسیزی پیدا کردم
که میگفت؛
دوربین باید مثل موجودی زنده در صحنه باشد، نه ناظری منفعل.
شماره 1
امشب میخواستم خاطره ی سی و چهار و سی و پنجم رو بذارم. ولی نتونستم😢 نمیدونم چرا
احساس میکنم دارم خشک میشم