رفتم سراغ دفترچه هام.
از وقتی که این کانال رو زدم، کم تر توشون چیزی نوشتم.
شاید هم بخاطر مدرسه هاست.
وقتی میرم مدرسه، دلم میخواد هر جایی حضور داشته باشم و به هرچیزی گوش کنم به جز معلم.
بذارید آخرین متنی رو که نوشتم براتون بخونم:
از وقتی مردم چشمش برایم آن داستان گفت،
از وقتی که ریشه های نگاهش را به قلبم بافت،
نمیتوانم جز او تصور کنم.
یا یکی دیگش:
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار؛
آنقدر انتظار کشیدم،
که شماهم منتظر پایان این متن، کلافه شده اید.