خسته شدم
از سیاستم
سیاست برام در برابر هر فرد یه نقاب طراحی کرده.
جلوی افراد بهم کمک میکنه.
ولی از این نقابها خسته شدم.
کافیه که (مثلا) یکی از اعضای ارشد کانون(که بازم مهمه کی باشه) رو بذارن جلوی یکی از بچههای آوینا.
سی ثانیه دربارم صحبت کنن، از هم میپرسن مطمئنی صدرا رو میگی؟!
اگه بخوام بگم چند تا نقاب دارم،
باید بگم به اندازه تمام آدمایی که باهاشون تا الان صحبت کردم...
بعضی وقتا دلم میخواد که هیچ کس من رو نشناسه و از اول شروع کنم.
دیگه جایی ازم سابقه اینمونه...
هعی...
دلم گرفته.
نمیتونم از قم دور باشم.
خیلی کار سختیه
با این که با اختیار خودم اومدم، ولی دارم به غلط کردن میافتم.