پرسید چشمان غمگین چه شکلیاند؟
پاسخ دادم برای دیدن چشمان غمگین، به مادری بگو فرزندش مرده است.
برای دیدن چشمان غمگین، به پسری بگو عشقش دوستش ندارد.
خبر مرگ برسان،
خبر درد برسان،
تحقیر کن،
شکست را بازگو کن،
آنگاه با چشمانی مواجه خواهی شد که گریه دارند، اما اشک ندارند، آنگاه با جشنانی مواجف خواهی شد که زندهاند، اما فروغ ندارند...
فهمیدم منظورت از نظرت درباره لوک تغییر میکنه چیه
لعنتی چطوری میتونی انقدر عوضی باشیکزوکزویک
از ترین انتظار نداشتممم
چرا همه انقدر عوضیننن
چرا همه مردننن
چرا دلم برای کاردن میسوزههه
چرا وقتی جود فهمید لوک و ترین بهش خیانت کردن انقدر کم عصبانی شد؟
من واقعا انتظار داشتم مخصوصا بعد شبی که گذرونده ببشتر عصبی بشه
انتظار داشتم یه آسیبی به ترین برسونه آسیبی که نکشتش ولی شدت استیصالش رو نشون بده.
جود عاشق بود، عشقش با خواهرش بهش خیانت کرد، بعد دختری که اینقدر خشم داره و افسارگسیخته و غیرقابل کنترله تنها کاری که میکنه اونم بعد از مردن اون همه آدم اینه که خواهرشو به شمشیر بازی دعوت کنه؟
و بعدم یه جورایی ببخشتش؟
مسخرهست
از معماهاشم خوشم میاد ولی یکم گیج شدم_
آخر نفهمیدم که معشوقه کیه کی به کی خیانت کرده کی کدوم بچه رو کشته (منظورم داستان دین و بالکین و بچههه و ایناست)
امیدوارم تا آخر کتاب بفهمم_