فهمیدم منظورت از نظرت درباره لوک تغییر میکنه چیه
لعنتی چطوری میتونی انقدر عوضی باشیکزوکزویک
از ترین انتظار نداشتممم
چرا همه انقدر عوضیننن
چرا همه مردننن
چرا دلم برای کاردن میسوزههه
چرا وقتی جود فهمید لوک و ترین بهش خیانت کردن انقدر کم عصبانی شد؟
من واقعا انتظار داشتم مخصوصا بعد شبی که گذرونده ببشتر عصبی بشه
انتظار داشتم یه آسیبی به ترین برسونه آسیبی که نکشتش ولی شدت استیصالش رو نشون بده.
جود عاشق بود، عشقش با خواهرش بهش خیانت کرد، بعد دختری که اینقدر خشم داره و افسارگسیخته و غیرقابل کنترله تنها کاری که میکنه اونم بعد از مردن اون همه آدم اینه که خواهرشو به شمشیر بازی دعوت کنه؟
و بعدم یه جورایی ببخشتش؟
مسخرهست
از معماهاشم خوشم میاد ولی یکم گیج شدم_
آخر نفهمیدم که معشوقه کیه کی به کی خیانت کرده کی کدوم بچه رو کشته (منظورم داستان دین و بالکین و بچههه و ایناست)
امیدوارم تا آخر کتاب بفهمم_
اتفاقا بعضی وقتا به خودم میام میبینم دارم با پیتر و اسپایک جیببری میکنم یا تصمیم میگیرم کی رو بکُشم یا نکشم
یا جملههای داستانامو پیکربندی میکنم
خیلی خوب بود مرسی😂💖