eitaa logo
شماره "۱"
370 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
182 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
از طرف جری به عشقش مکسین، مکس؟ میشه جواب نامه‌هامو بدی، مکس؟ چرا کتابو نخوندی؟ مگه قرار نبود ناستانک
از طرف جری به... به یاد مکسین. این برای توعه مکس. برای تمام واژه‌هایی که در دهانت می‌چرخیدند و تمام قدم‌هایی که زیر باران زدیم، برای زنگ‌های طاقت‌فرسا و تمام معلم‌هایی که مسخره کردیم. برای خنده‌هایمان، شبی که مادر من مرد، شبی که برادرت سرطان گرفت، روزی که ریاضی رو پاس نشدم، وقتی به کتابخانه رفتیم، اولین بوسه‌مان، من. تو. ما. برای دوست مشترکمان نیک، برای کتاب‌ها و عشق‌ها و نمایشنامه‌ها. برای رنگ قرمز و زنده باد نیویورک. مکسین گفتی نمی‌روی، گفتی ناستانکا نمی‌شوی پس من برایت رومئو بودم اما سرشت ما هیچگاه آن کتابی که نخوانده پس فرستادی نشد. شاید برای همین نباید به عشق‌های دبیرستانی اعتنا کرد، شاید برای همین تو حالا با پسری دیگر سوار ماشین هستی و به ال ای میری، شاید برای همین من دارم نامه‌ای رو زیر باران پر می‌کنم که خیس شده و اشک‌هایم کنار درد‌هایم جای گرفته. شاید باید فراموش کنم، پس این برای توعه. برای وقتی که بهم دروغ گفتی، برای خالی که زیباییت را خراب کرد، برای صدای بدت، سلیقه مزخرفت در فیلم دیدن، برای کتابی که لیاقتش را نداشتی. برای توهین به جین آستین. برای اینکه لیاقتت همان عوضی‌ای است که کنارت در ماشین نشسته. آره مکسین آره. ازت متنفرم، ازت بدم میاد. از اینکه شب‌های من به فکر کردن به تو گذشت، مکسین ناستینز ازت متنفرم، از تمام چیزایی که درباره‌ت می‌دونم و از تمام چیزایی که من رو یاد تو می‌ندازند. از اینکه حتی نمی‌تونم کاری کنم متن نامه‌م ادبی بشه و همش به سمت محاوره‌ای میره. پس آرزو می‌کنم تمام شب‌هات به نشخوار فکری بگذره و بچه‌ت همیشه تو مدرسه مسخره بشه و اون پسره بهت خیانت کنه. آرزو می‌کنم تو ال ای آواره بشی، آرزو می‌کنم دردایی که من کشیدم رو بکشی. و برام اهمیتی نداره این نامه هیچوقت به دستت نمی‌رسه، روزی عاشقت بودم، هنوزم هستم، اما الان ازت متنفرم. و تنفر و عشق چیزی می‌سازه به اسم پوچی برای معشوق سابق و متنفر حال. پس من پوچی رو می‌گیرم و دور گلوم می‌پیچم و به خاطر تمام دردایی که کشیدم و خیانت تو مُهری برای پایانشون بود، خودمو باهاش می‌کُشم. و اونقدر بدبخت و تنهام که این نامه به دستت نمی‌رسه و من تنها و بدون اینکه کسی ناراحت بشه می‌میرم. به پیوست: چاقوی خونی.
چرت شد، افتضاح شد،‌ می‌دونم...
وای خدای من😭😭😭😭🛐🛐🛐 عالیههه تا ابد🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐(به توان هزاررر) و 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭(به توان هزارررر) ~~~ جدییی؟ وای ممنونمزمرکگر
https://eitaa.com/Nummer_ett/11818 قلبم از غم و درد فشرده شد، خیلی زیبا بود ویدار، خیلی!:) شایدم غمناک، شایدم هر دوش، زیبا و غمناک. ~~~ کتابخوننن واقعا ممنونم فکر نمی‌کردم خوب شده باشه😭✨
سلام ببخشید کانال موفرفری رگ داری؟ ~~~ سلاممم کفتر مو فرفری؟
فوری ومهم عزیزان ودوستان گرامی مستحضرباشید تیم سایبری موساد با اکانت (کاربرایتا) درحال ارسال پیام به اعضای کانالها وگروههای ایتا هستند پیام میدهند و نسخه جعلی ایتا را ارسال میکنند درقالب بروزرسانی ایتا به هیچ عنوان پیام راباز نکنید و برنامه رو هم نصب نکنید تلفنتان هک میشود... لطفا رسانه باشیدوپیام رانشرحداکثری بدهید ~~~
یه چیزی من دقیق نمی‌دونم پیاما رو از کجا جواب ندادم چون اون وسط به بعضیا جواب دادم و به بعضیا نه اول می‌خوام عذرخواهی کنم که وقت گذاشتین پیام دادی ولی من اصلا حوصله جواب دادن نداشتم دوم اینکه چون نمی‌دونم چی به چیه پیامای از این به بعد رو می‌ذارم ولی بدونید همه رو خوندم. ببخشید. مرسی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شماره "۱"
مَک انگشت وسطش را به آنها نشان داد و فریاد زد:《برید به جهنم عوضیا》 کاملا معلوم بود می‌تواند خودش را به خاطر باخت کنترل کند، درست مانند جوئل که با صورت خونی روی یخ دراز کشیده بود. تنها کسی که عصبانی نبود یا اشک نمی‌ریخت تیموتی بود، البته تیموتی هیچگاه عصبانی نمی‌شد، او به اندازه آفتاب‌پرست خون‌سرد بود. تیموتی روی یخ کنار کله‌ی جوئل نشسته و بی اعتنا به فریادهای جوئل، با دستمال صورت خونی او را پاک می‌کرد. زیر لب گفت:《همتون یه مشت احمقید.》 مک کلاهش را درآورد و روی یخ پرت کرد:《آهان نه اینکه تو خیلی عاقلی.》 تیموتی دستمال را فشرد و گفت:《من به خاطر باختن، پدر و مادر تیم حریف رو جلوی چشماشون نمیارم.》 جوئل با صدای تو دماغی گفت:《چون تو یه بچه مثبت نادونی.》 درهمین هنگام دو دختر در بوفه‌ی زمین هاکی نشسته بودند و گویی که فیلم تماشا می‌کنند، تیم شکست‌خورده را تماشا می‌کردند. یکی از دخترها به آن یکی گفت:《دیدی گفتم شماره شیس از همه‌شون عاقل تره.》 و با چشمان مشتاق به تیموتی خیره شد. دختر دیگر هوفی کشید، به او چشم غره رفت و به سمت مک که حالا رو‌به رویش ایستاده بود برگشت. مک که ابرو‌هایش زیر موهای فر و عرقی‌اش اخم کرده بودند گفت:《پنج‌تا انرژی‌زا》 دختر با نیشخند پنج‌تا انرژی‌زا گذاشت روی پیش‌خوان و گفت:《برای باختتون جشن می‌گیرین؟》 مک نیم‌نگاهی از بی اعتنایی به او انداخت و پول‌هایش را از کیف پول درآورد. دختر دیگر با شور و شوق جلو آمد و پرسید:《شماره شیش با کسی تو رابطه‌ست؟》 مک به خشکی گفت:《خانوم حدود خودتو بدون.》 دختر لب‌هایش را غنچه کرد و پاسخ داد:《من مامور مخفیم، برای همین می‌پرسم.》 مک با پوزخند گفت:《نه بابا؟ اصلا عموی منم رفته ماه.》 انرژی‌زا ها را برداشت و رفت. تیم کم‌کم وسایلش را جمع کرد و انرژی‌زا خوران از سالن هاکی خارج شد. وقتی آنها می‌رفتند دختر دستش را زیر چانه گذاشته بود و با چشمانی که در خلسه فرو رفته بودند و حالتی رویاپردازانه گفت:《کاش بازم برگردن.》 دختر دیگر چشم چرخاند و گفت:《تو یه احمقی جَنِت، مامانم میگی آدمای احمق عاشق ورزشکارا می‌شن.》 اما آنها برگشتند و این‌بار بردند، آنها برگشتند و تیموتی به جنت اسمش را گفت و به او گفت که در رابطه نیست. و برخلاف حرف‌های دختر، دختر خودش را چندین سال بعد درحالی یافت که پوشک بچه‌ی ورزشکاری به نام مک اسکوبل را عوض می‌کند و در تلفن به او می‌گوید:《امشب خونه مامانم شام دعوتیم. زود بیا، دوستت دارم.》 به هرحال تمام باخت‌ها که بد نیستند.
خب الان دو تا متن مونده، یه فانتزی یه درام و نوشتنشون واقعا حال میده (البته نمب‌دونم خوب میشن یا نه ولی خب) پسسس اگه دوست داشتید حتما بازم بفرستید بنویسم البته اگه نفرستید چون بد می‌نویسم درک می‌کنم_