شماره "۱"
این پیامو و فور بزنین چنلتون و لینک چنلتون و واسم بفرستین پیوی ، تا من با توجه به وایبی که از چنلتو
بچهها بچهها اسپایک موهاش تقریبااا این شکلیه_ 😁
هدایت شده از Απόλλωνος τέκνον
سلام! به اولین تقدیمی Apollo's kiddo خوش اومدین🌞.
این پیام رو فور بزنین چنلتون تا فرزند آپولو( D: )
݁݁ ݁˖🦌݁ طبق وایبی که ازتون میگیرم یه متن براتون بنویسم.
݁݁ ݁˖🦌݁ یکی از آهنگای Finn Wolfhard رو بهتون تقدیم کنم.
݁݁ ݁˖🦌݁ و در آخر یکی از روایت های خدایان رو هم که منو یاد شما انداخت رو بگم و توضیح بدم چرا یادتون افتادم.
Tags ⋆🏹˚ ༘ limit
جسیکا میگه آهنگ بهترین موهبتیه که خدا آفریده و کسانی که آهنگ میزنن، پیامبران خداوند هستند.
البته شاید حتی خودش هم به این موضوع زیاد باور نداشته باشه اما کی میتونه رو حرف جسیکا حرف بزنه؟
شماره "۱"
جسیکا میگه آهنگ بهترین موهبتیه که خدا آفریده و کسانی که آهنگ میزنن، پیامبران خداوند هستند. البته شا
هوگو فریاد زد:《نمیتونم از دستت بدم. خواهش میکنم. تو تنها کسی هستی که برام موندی، تنها کسی که بهم باور داره.》
و جرالد هم گفت:《اینکار برای توعه هوگو، این اشتباه من بود و خودم درستش میکنم.》
شماره "۱"
هوگو فریاد زد:《نمیتونم از دستت بدم. خواهش میکنم. تو تنها کسی هستی که برام موندی، تنها کسی که بهم ب
هوگو یه اشتباه بود، یه جسم بی روح با احساسات بسیار و حافظه کم.
یک کالبد تو خالی با بصیرت فراطبیعی و قلبی شکننده.
شماره "۱"
هوگو یه اشتباه بود، یه جسم بی روح با احساسات بسیار و حافظه کم. یک کالبد تو خالی با بصیرت فراطبیعی و
جرالد یک روح بود، روحی نفرین شده که سرانجام هیچکدام از جسمهایش خوب نبود.
هر بیست و شش جسمش پایان بدی داشتند.
مرگ بدی داشتند.
و به آرزوهای خود نرسیدند.
شماره "۱"
جرالد یک روح بود، روحی نفرین شده که سرانجام هیچکدام از جسمهایش خوب نبود. هر بیست و شش جسمش پایان بد
هوگو گیتارش را در دستانش گرفت و گردنبندی که تکهای از جرالد درونش بود را لمس کرد و کنار جسیکا ایستاد. جسیکا رو به جمعیت و پشت میکروفون ایستاد، صدایش را صاف کرد و گفت:《سلام به همه. این... بزرگترین کنسرت ماست. و ما خیلی خیلی ممنونیم که اینجایید.》
با دست به دیکر اعضای گروه اشاره کرد:《من میخوام اجرای امشب رو تقدیم به یه پسر کنم. یه پسر فراموشکار که همیشه یادش میره چه آدم خوبیه. که یادش میره کسانی هستند که عاشقشن.》
چشمان جسیکا مملو از اشک شدند و بغضش گرفت:《پسر فراموشکار من همش خودشو تو دردسر میندازه و ما رو نگران میکنه. اون... اون فکر میکنه تنهاست.
اون یادش میره که چقدر مهم و با ارزشه.
پس... من این اجرا رو تقدیم اون میکنم و آرزو میکنم همونجوری که گیتار زدن رو هیچوقت فراموش نکرد، خودش رو هم هیچوقت فراموش نکنه. امیدوارم خودشو از آدمایی که دوسش دارن دور نکنه و یه روزی بفهمه که ما چقدر دوسش داریم.
که من چقدر دوسش دارم.
من... این اجرا رو تقدیم تو میکنم پسر فراموشکار من، تقدیم احساسات بیش از حد و رویاهای عجیبت، تقدیم عشقت به کتابهایی که داستان هیچکدومشون یادت نمیمونه، تقدیم لبخندهای اندک اما درخشانت.
و تقدیم دستپخت خیلی خوب و گردنبندی که همیشه گردنته. دوستت دارم.》
هوگو پرسید:《کدوم جسمتو از همه بیشتر دوست داشتی؟》
جرالد به تمام زندگیهایش فکر کرد و با لبخند غمگینی گفت:《اونی که هیچوقت زندگیش نکردم. تو.》