eitaa logo
شماره "۱"
357 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
181 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
هی وسطای پیام اسم آدلینا به چشمم میخوره فکر میکنم منو میگین🤣🤣 وای. بعد میفهمم شما هم مثل من دارین برگزیدگان جوان میخونین ~~~ گیلیلیلی سلامم نه من قبلا خوندم الان یه دوستی خونده داره خودشو تخلیه می‌کنه😂
اصلا میرم داستانمو می‌نویسم ایش
بیا درمورد یچیزی حرف بزنیم ~~~ بلاخره یه آدم درباره چییی؟
https://eitaa.com/Nummer_ett/12779 میتونیم در مورد پادشاه پریان حرف بزنی_   ~~~ ایده خوبیه_
شخصیت های مورد علاقت کسی که ازش بدت میاد صحنه ای که بنظرت خفن بود صحنه ای که گوگولی بود   ~~~ زیادننن بین شخصستا نمی‌تونم انتخاب کمم واقعا ولیی از دین، الریک، لرد جرل، بانو نور، اون یارو گریمسون، آشا و... بدم میاد صحنه اسپویل کاردن خیلی باحال بود، بازم هستا... وای صحنه‌های جلد سه کلا گوگولی بودننن مخصوصا تو باغ تو چیی؟
سلامممممم ~~~ سلامممممم
〢𝑯𝒆𝒍𝒍𝒐 𝒈𝒊𝒓𝒍𝒔 💙🐾🪼 خلاصـہ اینجا همچے آبیه:)کلی متن و عکس با وایب🛐 اگـہ یـہ چنل با وایب آبے פּ پینترستے میخواے منو ؋ـالو کن *🪽اصکی؟ـ؋ـوروارـב بهترـہ ها:) ꔛ ⊹ ׂꔛ ⊹ ׂ ׅ ୧When it rains, 🦋 https://eitaa.com/blue11111 لینک چنل:
https://eitaa.com/Nummer_ett/12782 چیبگم_ مثلا یاد آوری کنم قلمت خیلی جذابه ویدار بانو ؟ ~~~ یجتبمبوبمزو منم یادآوری می‌کنم خیلی مهربونییی
https://eitaa.com/Nummer_ett/12614 دود بنفش* اسم خودم رو شنیدم و طلوع کردمم(ایموجی اکلیل ستاره‌ای) کی پر خاله شایلی بالدار رو آتیش زده؟ ~~~ سلام بانووو ممبرها لطف کردن گفتن وایب شما رو میدم، که باعث افتخارمه ولی لینک کانالتون نصفه اومده😭
داداش ناشناسو پین کن پدرم دو اومد تا پیداش کنم ~~~ داداش تو بیو هست دیگه😑😂
کرم کتاب  دوباره رو یه بنده خدایی به نام آقای فرگوسن کراش زد.  این دفعه هم مانهوا نبود، داستان جنایی بود. یعنی اصلا امکان نداشت شخص مورد نظر اشراف زاده از آب در بیاید.  اصلا لباس هایش پاره پوره بود و در کشتی از همه فقیر تر بود.(داستان تو سفر دریایی بود) کرم کتاب از خوشحالی درپوست خود نمی‌گنجید زیرا این دفعه مطمئن بود که این شخص قاتل هم نیست و تازه شخص پروفسور یا دکتر یا کلا کاره‌ای نبود، اصلا دانشگاه نرفته بود. این دفعه کرم کتاب مطمئن بود که دیگر پول پرست نیست. حتی یک پیرزن پولدار در کشتی هم او را به خاطر مقام پایین و فقرش تحقیر می‌کرد.... تا اینکه ناگهان بعد از دعوا با همان پیرزن سر عقیده‌ش که همه مردم باهم برابرند با عصبانیت پیرزن را ترک کرد. پوآرو به سمت پیرزن آمد و گفت جوان گستاخیه، نه؟ البته خانوادگی همینطورن. پیرزن هاج و واج نگاهش کرد و پوآرو ادامه داد:« نشناختینش؟ لرد دالیش جوان بود که بعد از ورودش به دانشگاه عقاید عدالت طلبی پیدا کرد و الان داشت با لباس مبدل و اسم جعلی سفر می‌کرد. عکسشو تو روزنامه ها دیدم. و کرم کتاب دوباره افسردگی گرفت که چرا؟ چرا او نمی‌تواند روی یک انسان معمولی کراش بزند؟😭😂 (ولی انصافا سر این خیلی تعجب کردم خودم. یارو لباساش پاره پوره بودن. اصلا از نظام طبقاتی و اشراف زاده ها و هر چی که اشراف زاده ها دوست داشتن بدش میومد.اصلا هیچ جوره نباید اشراف زاده میشد😂) ~~~ جررر🤣🤣🤣😂 ولی ویدار به کرم کتاب افتخار می‌کند چرا که نمی‌دانست ممکن است او اشراف‌زاده باشد و با این وجود رویش کراش زد. ویدار فکر می‌کند کرم کتاب دارد به رستگاری می‌رسد😆