eitaa logo
شماره "۱"
357 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
181 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
نویسنده‌ها چیزهایی را خلق می‌کنند که می‌خواهند بخوانند.
شماره "۱"
نویسنده‌ها چیزهایی را خلق می‌کنند که می‌خواهند بخوانند.
و من با گوشت و استخونم اینو حس کردم و باور دارم
برید وضعیت سفید ببینید یکی از عمیق‌ترین فیلمای ایرانی که تا به حال دیدم✨
هدایت شده از -هویج
هویجی ها این پیام+یه ویدیو از اینجا فور کنین تا من هم یه پیام از چنل شما، جهت حمایت فور کنم. برای لینکاتون
دونستن اینکه بهم باور داری به این معنیه که دیگه تنها نیستم. _روزی روزگاری
می‌دونید بذارید بگم چون اگه نگم دیوونه میشم. من دیشب صد صفحه از نغمه آشیل رو خوندم. وایبش محشر بود احساس می‌کردم واقعا تو خود یونانم، چی بهتر از اینکه داستان درباره اساطیر باشه با پادشاهان و وایب محشر یونان باستان؟ وایب خورشید می‌داد، داستان جنگ تروآ که موردعلاقه‌مه و آشیل که خیلی ازش خوشم میاد. و پاتروکولوس. شخصیت گوگولی داشت. اما من نه تونستم نه می‌تونم و نه خواهم تونست که با همجن*سگرایی کنار بیام. پس بی خیالش شدم، اون می‌تونست کتاب موردعلاقه من بشه ولی چیزی داشت که من به خاطرش بی خیال تمام نقاط قوت کتاب شدم. ولی من عمیقا همچین کتابی می‌خوام، عمیقا اساطیر و جنگجو‌ها و باستان و... رو در کنار هم می‌خوام. و از اونجایی که این هیچ‌جا نیست شاید باید خودم خلقش کنم؟ اما مشکل اینجاست که اگه اینطوریه اون کتاب باید داستان بلند باشه. چیزی که من احتمالا هیچوقت نتونم خلقش کنم‌. و این میشه همون قضیه نویسنده چیزی می‌نویسه که می‌خواد بخونه و داستانی که بهش میگن نویسنده ناتوان‌. پس شاید حتی دنبالش برم، درباره‌ش تحقیق کنم و بسازمش. اما اون همیشه تو ذهنم خواهد ماند، مثل کلی ایده دیگه.
و نمی‌دونم چرا اینا رو گفتم و می‌خواستم به چی برسم ولی گفتم
نمی‌دونم یادتونه یا نه که می‌گفتم از فراموش شدن می‌ترسم و نوشتن هم نتونست حلش کنه و اینا‌‌... الان فهمیدم نوشتن نمی‌تونه خیلی چیزا رو حل کنه. نوشتن نه تنها نمی‌ذاره تو فراموش نشی بلکه حتی گاهی نوشتن هم نمی‌تونه کمکت کنه خلق کنی.
شاید خیلی به نویسندگی دل بستم، شاید خیلی غرقش شدم... ولی... ولی به آیندگان بگویید که من عاشق نوشتن بودم. بگویید زندگی من درش خلاصه می‌شد، بگویید افکارم در نوشته‌هایم انعکاس می‌یافت، که کسی هستم، کسی که می‌خواهم باشم و کسی که می‌شد باشم را در شخصیت‌هایم ببینید. بگویید کلمات سلول‌های من هستند، بگویید نوشتن روح من است. داستان‌ها نجات دهنده هستند و اگر عشق به نویسندگی مرا نابود کند حداقل می‌دانم که عاشقش بوده‌ام. من بلد نیستم بنوازم، نمی‌توانم با خطوط طرح بسازم، من تنها بلدم بنویسم. نویسندگی زندگی است. نقطه، نقطه، و انسان به پایان می‌رسد و نقطه. نویسندگی زندگی است. ویرگول، ویرگول، انسان پایان می‌خواهد اما محکوم است به ادامه. کلمات، حروف، تمام آنها با قدرتی باور نکردنی می‌توانند همه‌چیز را توصیف کنند، از زیباترین چهره‌ها تا تواریخ و نابودی‌ها. کلمات اشک درمیاورند، می‌خندانند و رویا می‌سازند. کلمات آگاهی می‌بخشند. داستان‌ها روایت می‌کنند. و آن‌ها زنده هستند، همچو انسان زنده هستند...