شماره "۱"
از تایپ کردن دستنوشتههام متنفرم، مثل عذاب الهی میمونه
از اینکه باید در به در بگردم ببینم کسی هست که هم بتونه نقد کنه اما نه یه جوری که کلا بی خیال داستان بشم، هم بخونه، هم نظرشو واقعا بگه و کل یچیز دیگه خسته شدم.
دلم میخواد اونقدر شجاعت میداشتم که نگران این چیزا نمیبودم.
نمیدونم چی شد که شجاعته از بین رفت و جاش ترس بد بودن داستان یا ترس خرد شدن انگیزه اومد...
شماره "۱"
از اینکه باید در به در بگردم ببینم کسی هست که هم بتونه نقد کنه اما نه یه جوری که کلا بی خیال داستان
و از اینکه کلی کار نوشتنی و خوندنی دارم و به هیچکدوم نمیرسم بیشتر از همه بدم میاد.
هدایت شده از کلبهینمگرفتهفاذر.
" به چندمین تقدیمی ٫ کلبهی نم گرفتهی فاذر٫ خوش آمدید
٬ شما این پیام رو بر چنلتان فرود آورده و سپس لینک همان چنل را در اینجا فرو کرده .
' من هم برای شما متن، عکس، تکه کتاب آماده خواهم کرد.