هدایت شده از -پناهگاه𓏲࣪.
روزهای سوخته و فرسوده بی من، با من غریبی می کنند.
روزهای بی من به ساعت خوابیده، به چای یخ زده، به چشمان هزاران سال خواب ندیده می ماند.
روزهای بدون من خاکستری ست.
روزهای بدون من را میتوانم تحمل کنم اما...
روزهای بدون تو را هیچوقت.
_پناهگاه
شماره "۱"
روزهای سوخته و فرسوده بی من، با من غریبی می کنند. روزهای بی من به ساعت خوابیده، به چای یخ زده، به چ
یه قرنی شدنت مبارک گیلیلیلی
یکو میشناختم که تنهایی رو دوست داشت. ازش لذت میبرد و باهاش حال میکرد(لعنتی چقدر تو اون مدت کم باهاش خاطره ساختم اه)
ولی میخوام بگم اون نمیدونست تنهایی چیه.
هیچکس تنهایی رو دوست نداره حتی درونگرا ترین آدما. تنهایی بغض میاره، و اشکایی که نمیتونن ببارن. توننمیدونست تنهایی چیه وقتی دوستی داشت که باهاس میرفت بیرون.
منم دوست دارم، پس شاید منم نمیدونم دقیقا تنهایی چیه ولی اونقدری ازش چشیدم که بگم افتضاحه.
تو کتاب ماهیها پرواز میکنند میگفت تنها بودن با تنهایی فرق داره. تنها بودن یعنی کشی دور و ورت نباشه، مثلا تو خونه تنها باشی.
ولی تنهایی یعنی کسی رو نداشته باشی، یعنی حتی تو جنع هم تنها باشی. دقیق یادم نیماد البته فکر کنم همین بود.
به هرحال تنهایی افتضاحه.
دوست پیدا کردن هم افتضاحه.
فکر کنم آتنا راست میگفت، اینکه کسی رو اونقدر دوست داشته باشی نقطه ضعفه.
میگن وقتی غمگینی نخواب، خاطره اون غم تا آخر تو ذهنت حک میشه.
دروغ میگن، خوابیدن برای درد من تنها درمون بود این آهنگ بود که بدبختم میکرد. اشکایی که نمیریختن پایین رو آهنگ پایین ریخت، آهنگ گوش ندید بیچاره میشید.