شماره "۱"
اینکه اسپایک چگونه از پرورشگاه فرار کرد چیزی نیست که بخواهیم در این داستان بگنجانیم، همینقدر کافی که
وقتی کار خفتگیرهای مست تمام شد و رفتند، اسپایک ماند و ماه که در آسمان به او نگاه میکرد.
اسپایک کف خیابان دراز کشید و اجازه داد سنگ سخت به پوستش فشار بیاورد. از شدت درد کرخت شده بود و لباسهایش پاره شده بودند. رو به ماه نیشخندی زد و خون از میان دندانهایش به بیرون جاری شدند:《لذت میبری نه؟ الان حسابی خوشت میاد. از اون بالا نگاه میکنی و میبینی که بدبختیام تموم نمیشن. حسابی کرکر خندهم نه؟》
نیشش را بست و برای ادامه فریاد زد:《الان خوشحالی؟ الان راضی؟ مگه بلایی مونده که سرم نیاورده باشی؟ اگر دلت خنک میشه باید بگم دیگه... برام... مهم.... نیست. هر کاری عشقت میکشه بکن. هرقدر عشقت میکشه کتکم بزن، زندانیم کن، آزادیمو ازم بگیر. اصلا منو بکش.》
تُن صدایش را پایین آورد و با گریه گفت:《ولی خواهش میکنم به اونا آسیب نزن. خواهش میکنم. هرکاری میخوای با من کن ولی کاری به اونا نداشته باش. کوین رو زنده بذار. نذار سرنوشت پیتر اینجوری رقم بخوره. خواهش میکنم. خواهش میکنم.》
لبهایش پشت سر هم مانند ذکر خواهش کردند و اشکهایش از جاری شدن دست نکشیدند.
کمی که گذشت از آسمان باران چکید. قطرهها در آغاز آرام آرام و پس از آن شدت گرفتند. گویی به راستی خدا صدای اسپایک را شنیده بود. شاید برای او اشک میریخت، شاید هم فقط بارانی بود که تصادفا با درد و دل اسپایک همزمان شده بود.
اما هر چه که بود، خون و اشک اسپایک را شست و برد. او دستانش را روی زمین گذاشت و بار دیگر بلند شد. روی زمین نمیماند.
نه این بار.
اسپایک از جایش برخاست و راهش به نا کجا را ادامه داد.
#پسران_خیابان
۳ قرنی شدن این باشگاه هاکی کوچیک مبارک،
برای عضوای جدید و قدیم میگم.
مرسی که اومدید و تا اینجا باهام بودید، نمیتونم بگم چقدر توی نوشتن کمکم کردید.
اینجا یه دفتر برای نوشتههام، یه پاتوق برای دوستام، یه باشگاه هاکی برای شماره یکم، یه کتابخونه برای کتابام و یه ذهنه برای حرفام.
مثل روحم گاهی قهقهه میزنه و گاهی بی دلیل گریه میکنه.
افسارگسیخته و بی نظم.
امیدوارم از من و کانالم خوشتون بیاد.
شبتون بخیر.
https://eitaa.com/Nummer_ett/13069
آره قبول دارم باید اصول نقاشی رو بدونی
ناامید نشو دوباره شروع کن تو الان از صفر شروع نمیکنی
اول از رو مدل های واقعی تمرین کن. لازم نیست دقیق کپیش کنی فقط به شکل اصولی اجزا مثل صورت و آناتومی انسان دقت کن و بعد تمرینشون کن
#هیچکس
~~
اتفاقا من صفرم_
مرسی
https://eitaa.com/Nummer_ett/13072 میدونی مسئله اینه که من آدم خیلی مودی هستم (مودی نامی ادایی برای بیان جملهی "تعادل روانی ندارم" میباشد، باتشکر) نمیدونم چطور توضیحش بدم ولی یهویی ورژن اجتماعی تموم میشه و کلا غیب میشم... یا مثلا یهو یه فیلم ۲ فصلی رو یه شبه میبینم یه بار هم یه فیلمو یه سال لفتش میدم. گاهی یه کتاب شروع و تا صبح تمومش میکنم و گاهی یه کتابو کاملا رها میکنم... کلا میگم که در هر موضوعی ورود میکنم ولی همه رو نصفه ول میکنم، نویسنده و چی هم نیستم که بتونم نوشته هامو بزارم ینی مثلا معلوم نیست، شاید برپایه نویسندگی شروع کردم و یهو ورژن نویسندم گفت بای بای و منو تنها گذاشت🗿 بعله خلاصه... ولی اگر احیانا کانال زدم خبرتون میکنم انشاالله #فویو
~~~
همین که مثلا دیلی باشه و توش حرف بزنیم خوبهها لازم نیست کانال باشه...
https://eitaa.com/Nummer_ett/13071
یعنی چی که قرار نیست منو انتخاب کنی خانومیی🤨
#هیناتا
~~
حیحیحی تشکر
الان فهمیدم قابلیت یه عشق دیوانه وار و روانی طور و بی دلیل رو دارم و خوشحالم. اما چون آدم دل نازکی هستم واین مدل عشق صد درصد طرف مقابل رو آزار میده منم آزار میبینم وجلوی خودمو میگیرم واین یه آسیب دو طرفه است و چون به طرف خودم آسیب میبینم به طرف فرد موردعلاقه ام آسیبش برای من دوبل میشه...💀 آره خلاصه تو زندگی به گ*ا رفتم از همه طرف به همه شکل💀✨
#little_M
~~
همینکه میدونی قابلیتشو داری خودش خیلی خوبه من همیشه میترسم تو عشق هم مثل روابط دوستانه خراب کنم یا خسته بشم...
https://eitaa.com/Nummer_ett/13091
میدونی ویدار این حرفتو با دل و جون درک کردم. تنها بودن لذت بخشه. ولی بارها تنهایی رو تجربه کردم و چطور بگم شاید منتظر این بودم که یه نفر فقط یه نفر بهم بگه خوبی. همین. تا بتونم باهاش حرف بزنم. ولی انقدر هیچکس باهام حرفی نزد و.ریختم تو خودم که اینی که الانم شدم. میخوام راجعبه احساساتم، مشکلاتم یا عقایدم حرف بزنم ولی نمیتونم با خودم میگم برای کسی مهم نیست و به خودم اومدم و دیدم من فقط یه نفر نیستم، بلکه چند نفرم. دنیا خیلی بیرحمه. خیلی زیاد.
یادمه توی یه مانهوایی یه بنده خدایی میگفت هر کس که میگه تنهایی رو دوست داره هیچوقت تنهایی واقعی رو تجربه نکرده.
ولی میخوام بدونی که اگه یه وقتی خواستی راجعبه یه مشکلی حرف بزنی و نیاز به یه شنونده داشتی، من همیشه درخدمتم.
#کرم_کتاب
~~
همچنین