https://eitaa.com/Nummer_ett/13846
همهجوره لباقت خوشبخت بودنو داری، آدم قشنگ با افکار قشنگ و قلم قشنگ. امیدوارم بیشتر از اینا خوشحال باشی. همیشه. امیدوارم بهترینا برات اتفاق بیفته.
روزت مبارک ویدارک ^^
~~
میویمیومس تو هم همینطوررر امیدوارم همیشه خوشحال باشییی
همچنیننن
https://eitaa.com/Nummer_ett/13850
والا جدیدا روز دخترو باید به پسرا تبریک گفت اونم بیشتر ازما.😂😂
چند وقت پیش ما و عموم اینا خونه مامان بزرگم بودیم و درحالی که من جلوی تلویزیون و اخبار تخمه میشکوندم و با عموم راجعبه اخبار و میزان تولیدات شرکتهای مختلف کشور بحث و تحلیل میکردم، پسر عموم خیلی جدی با عمم و مامانم بحث میکرد که کلم پلو با گوشت چره کرده بهتره یا گوشت توپ توپی (والا نمیدونم تخصصی بهش چی میگن.😂)
#کرم_کتاب
~~~
جررر وایییی🤣🤣😆😆
https://eitaa.com/Nummer_ett/13866
+اگه اونجا بمونی هیولای زیر تخت میخورتت.
-کشتمش بعد اومدم اینجا.
اسپایک اسپایک😭😭😭😂😂
عاشق این تیکه شدم.😭😂✨
~~~
خودمم موقع نوشتن اینجوری بودم که گوگولیاااا😭🤏
https://eitaa.com/Nummer_ett/13867
آخ💔
چقدر شارلوت گناه داره...
دلم میخواد بغلش کنم...
#Alex
~~~
من از طرف تو بغلش میکنم🫂
https://eitaa.com/Nummer_ett/13891
ویدار جان خواستم بگم چرتترین حرف امروزت همین بود. (چرا امروز؟ چون بارها معتقدی که چرت و پرت مینویسی در حالی که من وقتی یه پارت از داستانت میاد قلبم تند میزنه. چشمام سریع جابجا میشن تا داستانت رو بخونن و مغزم همش میخواد برگرده عقب تا ببینه با خوندن پارت جدید میتونه پازلشو کامل کنه یا نه)
ولی بدون اگه اینجا به نه عضو برسه من جز اون نه نفرم.
#کرم_کتاب
پ.ن بیا انقدر عصبی شدم لینک اشتباه زدم تو قبلی😂😂 (اصلانم خودم گیج نیستم)
~~
نهببین داستانام قابل تحملن ولی نشوتههای دیگهم خیلی چرتن_
آخه نمیتونم نگممم
ولی مرسییمیتیم
😂😂😂
https://eitaa.com/Nummer_ett/13866
خب این پارت به قدری زیبا بود که میخوام اول راجعبه زیبایی قلمت حرف بزنم بعدم بشینم تحلیل کنم. شاید بگی که کرم کتاب چه پرروئه، ولی دیگه چه میشه کرد، پرروئم دیگه.
آخه چطور انقدر قشنگ توصیف میکنی یه دقیقه حس کردم اونجام. شارلوتو دیدم که رو تخت نشسته و سرشو برده پایین و موهاش آویزونن و چشماش روبه رو چشمای اسپایکه.
یا یهو خودشو انداخت رو تخت.
گوزن رو دیدم که داره میدوئه و شارلوت کوچیک که تفنگش رو به سمتش گرفته و دستاش از استرس و شاید عذاب وجدان میلرزن.
شارلوت که از تعریف کردن این ماجرا هم میشکنه هم خالی و آروم میشه و اسپایک که شاید یه تیکه از خودشو و دوستاشو تو وجود شارلوت میبینه.
#کرم_کتاب
~~
عههه نههه اتفاقا خیلیم ذوق میکنممم
وایسا
واییینیپسویپزوپطوط
خب بریم نظرات نه خیلی سازنده و تخصصیمو بدم. (والا چند روزه کم خوابیدم مغزن ارور داده یه چیزایی میگم که دو دقیقه بعد پشیمون میشم،الان این اعتماد به نفسواز کجا آورد الله اعلم)
ببین اولا به نظرم شارلوت برای سنش خیلی سختی کشیده و این رو روحیش تاثیر گذاشته. حالا وقتی اسپایک رو دید که چقدر بیچارست یکی مثل خودش دید و دلگرم شد و باعث شد بخواد به اسپایک نزدیک شه.
اما برای اسپایک این فرق میکرد، اسپایک جذب سکوت و دوگانگی شارلوت شد.
و خب حالا به نظرم این داستان باعث شد پیوندشون قویتر شه.
ولی یه نکته که شاید تو ذهنمه و واقعی نیست اینه که به نظرم نه شارلوت و نه اسپایک فعلا همدیگه رو به عنوان دوست نمیبینن بلکه سعی دارن جای خالی گاس و متقابلا کوین و پیتر رو پر میکنن،اما خودشون اینو نمیدونن و تو ناخودآگاهشونه.
و خب به نظرم کم کم بیشتر همو درک میکنن و گیلیلیلییلللی.
و شاید هم یه مدت از هم دور شن و اسپایک بره دنبال پیتر اینا و خیلی یهویی بعد چندسال همو ببینن.
#کرم_کتاب
~~~
کای میشه از این به بعد بیشتر تحلیل کنی؟ عاشقش شدمیومزو
واییی دقیقاااا اسپایک و شارلوت به خاطر همزادپنداری بهم نزدیکتر میشن و بعد دوست میشن😭😭
حدساتم خیلی خوبههه ولی درستیش رو بعدها متوجه خواهی شد_