شماره "۱"
این برای توعه مدیا. برای تو که یه پسر خیابانی. داخل سر فردی چیزهایی بودند که اگر میتوانست، آنها ر
فردی فکش را فشرد:《نمیتونم.》
اوضاع دوباره داشت مثل قبل میشد، همیشه این اتفاق میافتاد آخرش همیشه دعوا بود. مادرش در سکوت فقط به آنها نگاه میکرد، هیچگاه دخالت نمیکرد.
پدرش با عصبانیت فریاد زد:《دقیقا میخوای چه غلطی کنی که نمیتونی؟》
فردی نیز متقابلا فریاد زد:《باید واسه اون دختری که دستورشو دادی باهاش باشم، کادو بخرم چون انتظارای اون خودشیفته تمومی نداره.》
《یا شاید هم میخوای اونقدر سیگار بکشی تا بمیری یا یه خالکوبی جدید بزنی؟》
《فکر نکنم اگه بمیرم هم واست مهم باشه.》
فردی این را در حالی گفت که از پشت میز بلند شد و صندلی را روی زمین انداخت. مادرش هین کشید و پدرش به او خیره شد:《زندگی تو برای من مهمه فرد. اینو بفهم.》
فردی فریاد زد:《من حتی اونقدر برات اهمیت ندارم که بفهمی خوشم نمیاد صدام کنی فرد.》
پدرش از سر میز بلند شد و فریاد زد:《این اسمته چرا نباید اینکارو کنم؟》
《چون این کوچیکترین چیزیه که من تو زندگیم خواستم و تو همینم ازم میگیری. همیشه اینه با دختری که تو میگی بگردم لباسی که تو میگی بپوشم کاری که تو میگی بکنم و وقتی هم چون نمیخوام، یه خرابکاری به بار میارم و میشم بی عرضهترین و بی مصرفتترین آدمی که تا حالا دیدی. فکر کردی خوشم میاد سیگار بکشم؟ خوشم میاد خالکوبی کنم؟ خوشم میاد به لوسی خیانت کنم؟ بابا همه اینا برای عقدههاییه که تو دلم گذاشتی. همه اینا برای اینه که من نمیدونم چی میخوام فقط میدونم که نمیخوام اون چیزی باشم که تو اینو میخوای.》
فردی مانند رعد برق یک آسمانی که هفت سال نباریده فریاد زد، فردی تمام تنهاییها، تمام رنجها، و تک به تک سیگارهایی که کشیده بود را فریاد زد.
فردی گفت و حقیقت مانند پتک بر سر پدرش فرود آمد. چشمان فردی و مادرش خیس بودند.
پدر فردی با جدیت و صدای آرام گفت:《تمام اینها برای توعه. این خونه اون کارخونه و این پولها. تمام تلاشها، تمام چیزهایی که هست. همهش برای اینه که نمیخوام تبدیل بشی به چیزی که من شدم فرد. من نمیخوام اونجور که من بزرگ شدم بزرگ بشی. من میخوام تو بهتر از من باشی.》
فردی با ناخنش روی ناخن دیگرش خراش انداخت:《شاید نخوام بهتر از تو باشم. شاید فقط بخوام خودم باشم.》
پدرش گفت:《و این چیزیه که میخوای باشی؟》
فردی با چشمانش که زیر طرهای از مو مخفی شده بودند به چشمان پدرش خیره شد:《این چیزیه که سختگیریهای تو از من ساخت.》
و هیچ رابطهی پدر و پسریای به اندازه کافی خوب نیست که روزی نشکند. هیج رابطهای آنقدر خوب نیست که یک روز درش نرسد و پدر نفهمد که تبدیل به چی شده و پسر نفهمد که چقدر از چیزی که هست، متنفر است.
فردی تنها پسری نبود که به خاطر مخالفت و لجبازی تبدیل به یک پسر ناخلف میشد.
و پدر فردی نیز تنها پدری نبود که به خاطر مراقبت، سختگیری زیاد به فرزندش کرده بود.
این یک چرخه است.
والدین سخت میگیرند، فررندان رها میشوند.
والدین توهین میکنند و فرزندان احساس بی عرضگی میکنند.
این فقط داستان فردی نبود، داستان بسیاری از پدرها و مادرها و فرزندان است.
#پسران_خیابان
نمیدونم ولی شاید یه روزی یه والدینی اینو بخونه و متوجه اشتباهش بشه.
تا اون موقع فقط میتونم روایت کنم.
شماره "۱"
فردی فکش را فشرد:《نمیتونم.》 اوضاع دوباره داشت مثل قبل میشد، همیشه این اتفاق میافتاد آخرش همیشه دع
حس میکنم این پارت چون چیزای نمادین بیشتری داشت یکم مثل خط روایتی داستان نبود... یعنی به عنوان پارتی از داستان جالب نشد
https://eitaa.com/Nummer_ett/14932 دیگه باید بدونین من دربرابر پولدارای باهوش شوخ طبع مقاومت نمیکنم.😂😂 (مثلا بارتی😂) #کرم_کتاب
~~~
بعله😂😂
https://eitaa.com/Nummer_ett/14921 هنوز نفهمیدم چرا بعضی کانالا رو گزارش میدن میترکونن. هی میری تو کانالا میبینی دیگه نیستن. بدبختانه اینه محتواشونم هیچی ندارههههه. عملا پاک پاکه. #کرم_کتاب
~~~
دست رو دلم نذار که خونه🥀
https://eitaa.com/Nummer_ett/14987 این دیگه چی بود دیدم خداوکیلی ویدار ولشون کن خودتو اذیت نکن اصلا ارزش ندارن باورم نمیشه که نمیذارن ادم حتی توی کانال خودش راحت باشه الان اینکه یکی رمان میخونه باعث میشه تو به خودت اجازه بدی اینجوری درباره اش صحبت کنی؟ اتفاقا ذهن خلاق ویدار و خیلی از کسایی که رمان میخونن میتونه این دنیا رو قابل تحمل تر بکنه نه کسایی مثل تو که فکر میکنن تمام دانش های دنیا صرفا توی یه سری کتاب علمی جمع شده #فرسیا
~~~
ممنونممم❤️✨
هعی خدا
https://eitaa.com/Nummer_ett/15016 وقتی میبینم تو منو اینجوری دیدی میتونم یکم اون ذهن کرم خورده فاسد و لجنزارمو که مدام تو گوشم زمزمه میکنه تک تک کارام حال به هم زن و چندش و ناکافیه درحدی که هرکلمه ارو با لرزش انگشتام تایپ میکنم صدبار با میل شدیدم به پاک کردنشون میجنگم (با وجود اینکه خیلی حرف میزنم اما هیچ کدوم از حرفام با خیال راحت بیرون نمیان. و هیچ کلمه ای نیست که شب مثل خوره تو مغزم نچرخه. من آدمی نبودم که بیش از حد فکر کنم یا وسواس اجتماعی داشته باشم اما دنیا واقعا جای حال به هم زنیه) نادیده بگیرم. واقعا هردفعه که یه جوری بهم میگی حرفایی که میزنم آزاردهنده نیستن و آدم اضافی ای به نظر نمیام مثل این میمونه که سرمو از این برکه لجن گرفته ای که توشم میاری بیرون و اجازه میدی هوای تازه رو نفس بکشم. و نمیدونم چطور بگم چقدر خوشحالم که دوستی مثل تو و آدمی مثل تو توی زندگی ام دارم. هرچند این حسم هم احتمالا خوخواهانه به نظر میاد #little_M
~~~
این خیلی طبیعیه
همه اینو داریم
یه بخش رو مخ که نقاصمونو میاره جلوی چشامون و میگه چقدر مزخرفیم
منم دارم تو هم داری همه داریم
و خیلی خوشحالم که میتونم کاری کنم اون بخش خاموش بشه حتی برای چند لحظه مال تو چون این همونکاریه که شما ها واسه من میکنید و نه این خودخواهانه نیست.
حتی اگرم باشه گاهی لازمه خودخواه بود.
عاشق وقتیم که آدم به عنوان نویسنده داستان هم نمی تونه شخصیتای داستانشو ببخشه...
~~~
من فقط داستانو روایت میکنم تغییری ایجاد نمیکن_
https://eitaa.com/Nummer_ett/15017 متاسفم اما من به جایی رسیدم که یه روز آرزوی مرگ خودمو میکنم و روز بعد آرزوی مرگ والدینم. همونطور که پیتر هیچوقت نمیتونه اسپایکو ببخشه و اسپایکم هیچ وقت کوین رو منم هیچوقت نمیتونم به پدر مادرم مثل قبل نگاه کنم. نه فقط به خاطر کارایی که کردن. به خاطر اینکه اون دختر مهربونی که عاشق خوانواده اش بود و از زندگی اش لذت میبرد و من یه روزی بودم رو جلوی چشمام کشتن. اونم وقتی من عاجزانه دست و پا میزدم و اشک میریختم و التماس میکردم باهاش کاری نداشته باشن. و این فقط من بودم. تنها کسی که برای اون دختر کوچولو اشک ریخت فقط من بودم. همه بیرحمانه ایستادن و مرگ تدریجی اون دخترکوچولو رو تماشا کردن بدون اینکه ذره ای بهش ترحم کنن. و این دلیلیه که با اینکه میدونم شاید اونا هم تقصیری نداشته باشن و این تقصیر دنیاست که ما فقط تو موقعیت هایی بودیم که از توانمون خارج بود اما بازم نفرتمو به سمت والدینم نشونه گرفتم. چون در این صورت باید نفرتمو سمت خودم نشونه میگرفتم. تنها کسی که تو این دنیا سمت من وایساده و دلش به حالم سوخته. خودخواهانه است و این دقیقا کاریه که یه شرور انجام میده اما... وقتی هیچکس تو این دنیا طرف من، اگر خودم هم خودم رو رها کنم... پس دیگه کی طرف من میمونه؟ به نظرم اون دختر کوچولو لیاقت تنهایی رو نداره. بی دفاع تر و آسیب پذیر تر لز اینه که بخواد کاملا تنها بمونه. پس من تصمیم گرفتم خودخواهانه، هرچقدر هم افکار و رفتارم غلط بود، باز هم طرف خودم رو بگیرم. چون برای نقد کردنم به اندازه یه دنیا آدم هست. #little_M
~~~
مدیا.
میخوام اون دختر کوچولو رو بغل کنم و بهش بگم که دوسش دارم. میخوام بهش بگم به عاشق خودش بودن ادامه بده و ازش عذرخودهی کنم که بزرگترها انقدر بی رحمانه احساساتش رو به قتل رسوندن.
میخوام بهش بگم من میتونم به جای همه کسایی که اونو پس زدن دوسش داشته باشم، همهمون میتونیم همه کسایی که اینجاییم.
و میخوام بدونی شاید اسپایک کوین رو نبخشه اما اتفاقی میوفته که اونا با هم میخندن. اتفاقی که باعث میشه اسپایک فراموش کنه روزی کوین چیکار کرده.
پیتر هم همینطور.
و یادت نره تو میدونی اسپایک و کوین چه دلایلی برای کارهاشون داشتن، درست مثل خانوادهات.
و در اخر برات بخشندگی آرزو میکنم، عشق، اعتماد و برآورده شدن آرزوت.
https://eitaa.com/Nummer_ett/15025 دو دلیل داره زندگیم 😂 یک، مدیا جدی زندگی منه(ای جان_) دو، این افتاده رو زبونم به همه میگم🤣💔 #Alex
~~~
به به🤣😂