شماره "۱"
درون سالن عمارت دردِ سرد، جیکوف ردای سرخ و سیاه بر تن، به همراه چند شبح تاریکی به دیدن کازار آمده بو
آزاریل گیتارش را در دست گرفت و با خنده آهنگ پیروزی داد. اما مالکوعم ناراحت بود.
آزاریل آهنگش را به پایان رساند و به مالکوعم گفت:《چرا انقدر ناراحتی؟ ما موفق شدیم برادر، جولین خبیث به درک فاصل شد.》
مالکوعم با ناراحتی گفت:《مگه نشنیدی اون چی گفت؟》سپس صدایش را به نشانه ادا درآوردن از جولین خبیث کلفت کرد و گفت:《پس هنوز نفهمیدید که اینگونه جسارت دارید، اهریمنی ترین موجودات جهان به دنبال قلبهایتان هستند.》با صدای خودش ادامه داد:《این باعث نگرانی تو نمیشه؟》
آزاریل که حالا گویی جایش با مالکوعم عوض شده بود، با شوق گفت:《ما همیشه دشمن داشتیم، برادر. این طبیعی است. به وقتش غصه آنها را میخوریم، اما حالا. حالا زمان پیروزی و جشن است.》
سپس دوباره با صدای بلند آهنگ زد و خواند، اینبار مالکوعم هم همراهیش کرد.
اما حقیقت این بود که خطرناکترین موجودات جهان، در کمین آنها نشسته بودند و منتظر یک فرصت مناسب بودند.
آنها آدمبرفیهای کازار بودند، اکثریان فکر میکردند که آنها شبیه آدم برفی هستند و خطری ندارند.
اما در حقیقت، آنها با قدی به درازای انسانها، صورتهایی با کله کدوی هالووینی و ردای سیاه و سرخ هستند.
از سر و رویشان خون میچکد و خندههایشان همچو کشیدن ناخن روی تخته گچی، باعث لرزش تن و بدن میشود.
#دو_برادر
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/1377
ممنووونننننن!✨✨✨🌼🌼🌼😭😭😭😭
#دایگو
~~~~
😭❤️❤️✨
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/1488
به طور مثال،من🖐
_سیلنا
#دایگو
~~~~