And you laugh and you dance in the wind
And you sway and you hug and you kiss
بهترین روز زندگی؟ آن روز در ساحل بود. وقتی فارغ از همهچیز محو تماشای تو شدم که میخندیدی و لبخندت دنیا را درخشانتر کرد، وقتی مثل رقص ماه روی موجهای آب، در باد میرقصیدی.
وقتی ما آنقدر به هم نزدیک بودیم که تقریبا یکی شدیم، یکی در جهان. من و تو ما شدیم و آنروز را مثل یک گنج در گنجینه خاطراتم تا ابد و یک روز، محفوظ نگاه میدارم.
امضا توسط شماره "۱"
The morning light is turning blue, the feeling is .bizarre The night is almost over, I still don’t know .where you are The shadows, yeah, they keep me pretty like a .movie star Daylight makes me feel like Dracula.
پس خونآشام بودن این شکلی است، روشنایی روز از حقیقتش تو را که عریان هستی میسوزاند و وقتی به آیینه نگاه کنی، فقدان عشق و اطرافیانت را میبینی.
به من شب را برگردانید، در شب میتوانم پشت سایهها پنهان شوم، در شب میتوانم دور و اطراف خالیم را نبینم، شب را به من بازگردانید.
امضا توسط شماره "۱"
Wouldn't you like a taste of the power
Wouldn't you like to use more than words
Deep in the night, the fight lasts for hours
You can be hurt or you can beat her
Wouldn't you like to have some of the magic
Wouldn't you like your outcome preferred
Deep in the night, the fight can be tragic
I'll help you conjure her
با هرمس که باشی غم نخواهی داشت، کفشهای بالدارش تو را به اوج خواهند برد و هولی مولیاش حالت را خوب خواهد کرد. او در راهها مراقب توست، اگر خطر کمین کرد به او دعا کن و منتظر باش تا خندههای خاصش را بشنوی.
برای هرمس فرقی ندارد که فرزند کیستی، که دزدی یا مسافر، او همیشه کمک خواهد کرد همیشه مراقب خواهد بود چرا که او پیغام رسان خدایان است.
امضا توسط شماره "۱"
If you think you are a hero die like one.
شمشیر را تا دسته داخل شکمش کرد و فریاد زد:《اگه فکر میکنی قهرمانی پس مثل یه قهرمان بمیر.》
اما قهرمانان نمیمیرند. شاید جسمش از بین رفته باشد اما ما مجسمهاش را ساختیم و هرروز به خودمان یادآوری میکنیم که قهرمانمان که بود و برای ما چه کرد.
او هیچگاه نمیمیرد، او در قلبهای ماست.
امضا توسط شماره "۱"
سلام ای عشق نو درون من، تموم ناتموم من، ای ماه اسمون من، از همه بهترون من، ای قصه ی دور و دراز، ای سر به مهر عین یه راز این انتهای ماجراست، عشق منو تو اشتباست.
نامه را با نام خدا شروع کردم اما پس از آن تک به تک کلماتش در وصف تو بود. در وصف تو شعر گفتم، در وصف تو جمله ساختم و در وصف تو عشقم را نثار کاغذ کردم.
اما کلمات یاری نمیکردند، همش از دستم میلغزیدند. آخر آنها توان این بار سنگین را نداشتند، پس نامه را پاک کردم و تنها درش نوشتم:《وصف ناپذیر تنها کلمهایست که در وصف تو میگنجد.》
امضا توسط شماره "۱"
All i am Is a man I want the world In my hands
پسر بچه که بودم تمام دنیا در آغوشم جا میشد، به آن عشق میورزیدم و همهجا آن را میبردم، اما وقتی نام مرد بر من نهادند دنیا از آغوشم لغزید، دیگر دوستش نداشتم... دیگر نمیتوانستم او را کنار خودم داشته باشمش.
نمیدانم دلیلش چیست، شاید چون در کودکی دنیایم کوچکتر از حال بود اما تمام آنچه من خواهم دنیایی در آغوشم است، و شاید این به معنای بازگشت به کودکیست؟ کسی چه میداند.
امضا توسط شماره "۱"
تو را نادیدن ما غم نباشد/ که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی/ ولیکن چون تو در عالم نباشد
خیال کردم اگر تو را نداشته باشم، اگر تو را نبینم، رنجی مرا دچار نخواهد شد. خیال میکردم تو آنقدر بزرگی که مرا به عاشقی تو نیامده. اما وقتی گذاشتم که بروم و هرچه از عشقت داشتم فراموش کنم، ناگهان به خودم آمدم و دیدم که دارم در میان چهرهها و آدمها به دنبال تو میگردم.
اما افسوس که در این جهان خاکی هیچ نوری که تو باشی، وجود ندارد.
امضا توسط شماره "۱"
The hospital asked should the body be cast Before I say goodbye my star in the sky.
چگونه باید تو را در آن ملحفههای سفید رها میکردم؟ چگونه باید بدون خداحافظی تو را رهسپار خاک میکردم؟ چگونه باید دست از نگاه کردن به ستارهام در آسمان میکشیدم؟ آن ستارهای که یک روز حتی خورشید هم از شدت تابشش خود را عقب میکشید، پس چه شد که حالا در صفحه سیاه آسمان تو را گم کردم؟
امضا توسط شماره "۱"
but i see her in the back of my mind all the time.
او در ذهن من حک شده بود، هر روز و هر دقیقه میدیدمش، من او را در کنار نفسهایم تنفس میکردم، او هوا بود، آب بود و عشق. او همهچیز بود، همهچیز من.
من او را در تمام زمان میدیدم، شاید هم خاطراتش بودند... به هر حال همیشه از دور بود، او هیچگاه دست یافتنی نشد، او هیچگاه توسط من لمس نشد...
امضا توسط شماره "۱"
This is my quest to follow that star. No matter how hopeless, no matter how far.
همهچیزم را فدا خواهم کرد، من کشتی خواهم شد و وقتی در این طوفان شکستم، همچو کوسه شنا خواهم کرد. هیچچیز جلو ار من نخواهد بود، اهمیتی ندارد چقدر ستاره من دور باشد، روزی به آن خواهم رسید و آن را در آغوش خواهم گرفت.
و آنگاه است که جهان مرا نورانی خواهد دید.
چون هدف من در زندگی آن ستاره است.
امضا توسط شماره "۱"
You think the devil has horns?
Well so did I. But I was wrong, his hair is combed, and he wears a suit and tie!
Hes nice, polite.
Hell catch you by surprise.
A smile so bright. You never but and eye.
تو هیچگاه متوجه نخواهی شد، شیطان با شاخ و دم نمیاید او با لبخند و کت شلوار میاید. این را به تو گفته بودم.
تو چه کردی؟ با او خندیدی و دست در دستانش گذاشتی. اما به تو گفته بودم، مراقب باش پسلرزههای زلزلهی شیطان تو را در هم خواهد شکاند.
میدانم زیباست، میدانم تحریککننده است اما باور کن اگر او را در قلبت جای دهی، دیگر نمیتوانی بیرونش کنی. او خود را صاحب قلبت خواهد دانست.
باور کن، من میدانم، مگر نمیبینی کت و شلوار دارم؟ من میدانم.
امضا توسط شماره "۱"
Oh darling all of the city lights never shine as bright as your eyes.
اوه عزیزم! حالا که سیاهی شب به اندازه غم درون من ژرف و عمیق است، من به چشمان نورانی تو نیاز دارم. من خورشید چشمانت را میخواهم که سردی دل مرا گرم کند و رنجم را آب کند. اما حالا باید مانند این شهر تاریک بنشینم و منتظر بمانم چراغهای شهر مرا روشن کنند.
اما عزیزم، تمام چراغهای شهر هرگز به اندازه چشمان تو ندرخشیدهاند.
امضا توسط شماره "۱"