من واندا نیستم
ولی بین خودمون بمونه اونم آیرون من نیست
پس شاید
I'm in the wind
You're in the water
هدایت شده از Book land
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پادشاه پریان
https://eitaa.com/ghazvsjb
شماره "۱"
پیتر جلو رفت و به نائومی کمک کرد بقیه پلهها را پایین بیاید، نائومی پشت خندهاش در حالی که بازوی او
درِ خانه کوبیده شد و چاد با تقلا از جایش بلند شد. دستهای گوشتیاش دستگیره را به پایین کشیدند و با لبخند به هیبت رو به رویش نگاه کرد. مرد ابرویش را بالا داد و گفت:《سلام کوچولو》
چاد درحالی که گردنش خم شده بود تا به بالا نگاه کند گفت:《سلام》
مرد زانو زد تا تفاوت قدیشان کم شود:《کوین خونهست؟》
چاد سرش را تکان داد و داخل خونه فریاد زد:《کویییین یکی با تو کار داره.》
کمی بعد کوین با پیشبند آبی که به کمر بسته بود پشت چاد ظاهر شد. با دیدن مرد اخمهایش در هم رفتی و عینکش روی صورتش جا به جا شد:《راج.》
راج از روی زانوهایش بلند شد، دست در جیب کرد و گفت:《کوین. دعوتم نمیکنی بیام تو؟》
کوین دستش را روی شانه چاد گذاشت و بدون آنکه نگاهش را از راج بردارد گفت:《چاد برو پایین پیش آقای تایلور.》
چاد کمی تعجب کرد اما مطیعانه از کنار راج رد شد و از پلهها پایین رفت. راج بدون دعوت از کنار کوین رد شد و داخل خانه رفت:《جای قشنگی واسه خودت دست و پا کردی.》
کوین دندانهایش را به هم فشرد که باعث شد زاویه فکش آشکارتر شود:《از کجا اینجا رو پیدا کردی؟》
راج روی مبل نشست:《باید با هم حرف بزنیم. درباره پیتر.》
با شنیدن اسم پیتر ابروهای کوین از هم باز شد، نفس عمیق کشید و رو به روی راج نشست:《میشنوم.》
《از کنترلت خارج شده مگه نه؟》
《برو سر اصل مطلب راج.》
《خیله خب. این چیزا به من ربطی نداره کوین اما...》
راج به جلو خم شد و گفت:《پیتر دور و ور داگلاس میپلکه. این اصلا واسش خوب نیست.》
کوین احساس کرد بند دلش پاره شد و گویی ساختمانی چندطبقه در آن سقوط کرد. با دهان باز گفت:《دا...داگلاس؟》