هیچی خفن تر و قشنگ تر از این نیست که تخیلات یه نویسنده به تصویر کشیده بشه حالا چه با نقاشی جه اینجوری چه با قیلم و اقتباس😭😭😭
زیادند... صداها، فریادها، التماس میکنند و به قصد کشت نعره میکشند. بیرون نمیروند... مدام به جمجمهام ضربه میزنند و میگویند:《دست بکش... بی خیال شو... ادامه نده...》
نمیدانم تا کِی میتوانم جلویشان را بگیرم، نمیدانم تا چه زمانی میتوانم مقاومت کنم.
کمکم کنید، مدا از دست خودم نجات دهید...
#vidar
هیولا نبود، چنگال داشت اما هیولا نبود.
میغرید و نابود میکرد، اما هیولا نبود. سیاه بود اما سایه نبود، درد داشت اما چاقو نبود، زشت بود اما دیو نبود.
خودم بودم. چیزی در درونم، حقیقیترین چیزم. قصد جان خودم را کرده بودم، نه چون دیوانهام، آخر از خودم متنفر بودم.
احمقی بیش نیستم.
#vidar
گفتم قفل قلم گرفتم
قبلا شاید واسه شکست نفسی می گفتم ولی الان واقعا مطمئنم به درد لای جرز دیوارم نمیخورن