eitaa logo
شماره "۱"
374 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
186 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Nummer_ett/16431 آره لوگان همینجوری روحیه بده🙏🏻 ~~~ 🤣🤣🤣
https://eitaa.com/Nummer_ett/16431 آفرین الای با اینا باید همینجوری حرف زد تا حالیشون شه ~~~ 🙏🙏🗣
https://eitaa.com/Nummer_ett/16488 نوشته های کوتاهی که با عکس مینویسی رو خیلی دوست دارم پ. ن: گفتم یه یاد آوری کنم_ ~~~ جدی؟ مرسی😭😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/16512 آخی من که میدونم قراره بعد اینا بدبختی هاتون شروع_ ~~~ ای بابا😔😔
https://eitaa.com/Nummer_ett/16651 خواستم بگم که یه بار گفتم از این سبک خوشم میاد مزایای منزوی بودن رو بهم معرفی کردی گذاشتم تابستون بخونم اگه نخوندم بزن_ ~~~ میشه الان بزنمت؟ تابستونه دیگههه
https://eitaa.com/Nummer_ett/17108 من درحالی که بابد برای امتحانام استرس داشته باشم درحال استرس داشتن برای پسران خیابان:(خب دومی مهم ترههه) ترآنه ~~~ وای🤣🤣🤣🤣
https://eitaa.com/Nummer_ett/17152 این واسه چه فیلمیه یا کجا بودهه ~~~ واسه فیلمی نیست_ یکی از دوستامه، استندآپ کمدی می‌کنه، منم نخواستم اسمشو بیارم_
https://eitaa.com/Nummer_ett/17146 این اسم برای من زیادیه البته اگه منظورت من نبوده باشم بدجور ضایع میشم.. ~~~ نه با خودم، خیلیم روت می‌شینه هم این کانالو هم منو بارها نجات دادی:)
https://eitaa.com/Nummer_ett/17157 همون که من اسمش رو نمی‌دونستم ولی یه ماه آزگار توش بود- -لوکی استارک ~~~ آره آره خودش_
https://eitaa.com/Nummer_ett/17136 من بگممم؟ خطاب به نابینا: داستان پسران خیابان را یادت هست؟ همان که برایت خوانده بودم؟ اسپایک را به یاد داری؟ غمش، عذاب‌وجدانش، تمام شدنش، از دست دادن‌هایش و زندگی‌اش؟ این همان است. همان رنگ لعنتی که زندگی انسان‌های بدبخت با آن توصیف می‌شود. اسمش نفرین است. اسمش درد است. ولی بیناها نام دیگری روی آن گذاشته‌اند. اما چه اهمیتی دارد؟ ما آن رنگ را با قلبمان حس کردیم. هیچ نیازی به کلمات نیست. ~~~ 😭😭😭 سیاه؟😭
مطمئن باش تو فراتر از چشمانی هستی که تصمیم گرفتند دنیا را نشانت ندهند. چشمان تو، قلب مهربانت هستند که روح آدمی‌ را می‌کاوند. اما... می‌فهمم. برای کامل کردن تجسم صورتش در خیالت، به آن نیاز داری. خب، چگونه بگویم؟ رنگ موهایش مانند خنده‌اش است. خنده‌ی آزاد و رهایش. خنده‌ای که جز در حضور تو هرگز در صورتش پیدا نمی‌شود. صدای خنده‌اش حس پرتو‌های آفتاب در یک صبح دلنشین را می‌دهد. مگر نه؟ حس شادی و زندگی. ادامه... ~~~~ اوه، می‌دانستی که او تا هفت سال قبل، هر روز اینگونه می‌خندید و سرشار از زندگی بود؟ بله، او همینطور بود. ولی اتفاقی افتاد. اتفاقی که او را در هم شکست. او رها شد. فردی رفت و خنده‌ی زندگی برای همیشه از لبانش خشکید. آن فرد، پر از ناامیدی بود. مانند آسمان شبی که گویی خورشید هرگز قصد نور بخشیدن به آن و روشن کردنش را ندارد. او رفت ولی تکه‌ای از وجودش را پیش دلدارت جا گذاشت. ادامه... ~ می‌توانی تصورش کنی؟ صبحی پر از زندگی که ناگهان طوفانی آرامشش را در هم بشکند؟ رنگ موهای او همین است. به رنگ امیدی که پژمرده. به رنگ گذشته‌اش. ترکیبی از آنچه که بود و آنچه آن فرد در وجودش داشت. دفعه‌ی بعد که او را ملاقات کردی، موهایش را نوازش کن. آن موها زندگی‌اش را روایت می‌کنند. آن موها بازگوکننده قلب شکسته پسری است که دوستش به او پشت کرد. با نوازش موهایش، گویی آن قلب خرد شده را به آغوش می‌کشی. (اولی رو نوشتم. بعد وسطش یهو ایده‌ی این جرقه خورد. دیگه هر دوتاشو فرستادم.) ~ میدونم پیتر رو میگی ولی نمیدونم چه رنگی_ رنگ موهای پیتر زرده یه زرد تاریک و کدر_
خیلی قشنگ بود😭😭😭