eitaa logo
شماره "۱"
372 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
186 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
بهم میانا🌚
your saviour is here
Thunder time²
But he was a hero, a forgotten hero
"نگران نباش برادر، حس می‌کنم روزهای خوبی در راه خواهد بود" آره ثور روزهای خوب مخصوصا برای لوکی🥀
_ثور: رنگنوراک
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
هرچی بیشتر نابود باشم، قشنگ‌تر می‌نویسم
اگه این کتاب چاپ نشه همه حال بدیام هدر میره
شماره "۱"
اسپایک از کنار لوگان رد شد و خودش را روی یکی از صندلی ها انداخت:《می‌خوام بخوابم》 لوگان نزدیکش شد و م
چاد روی پنجه‌های پایش ایستاد و به سختی سعی کرد به بالا میز برسد:《چرا اون موقع گریه کردی ولی الان انقدر خوشحالی؟》 کوین با چشمانی که زندگی به آنها برگشته بود، مواد داخل ظرف را با قاشق بهم زد:《گاهی اوقات آدم بزرگا اینجوری می‌شن.》 چاد آهی کشید:《آدم بزرگا عجیبن.》 کوین نیشخند زد و یک تکه شکلات تخته‌ای از کنار ظرف کند، به چاد داد و گفت:《دقیقا.》 چاد با لبخندی به پهنای صورت، جست و خیز کنان از آنجا رفت. چند لحظه بعد لرزش تلفن همراه کوین، او را از رویاهایش بیرون کشید، اسپایک بود، پیامش می‌گفت:《تو میای یا ما بیایم؟》 کوین با دست آغشته به مواد غذایی نوشت:《معلومه که من، پیتر ببینتت خون به پا می‌کنه.》 اسپایک چند لحظه بعد پیغام داد:《غذا یادت نره.》 کوین پیش خودش خنده‌ای کرد و پاسخ داد:《گفتی چند نفرید؟》 《واسه یه لشکر خسته غذا بیار. اینجا کسی سیرمونی نداره.》 دو ساعت بعد چهارعیاش به همراه کوین و چاد، در فضای باز کنار ون روی زمین نشسته و میان غذا خوردن تنفس می‌کردند، دستپخت کوین از دستپخت مادرهایشان هم بهتر بود. اسپایک نیشخند زد:《اگه می‌دونستم دستپختت اینجوری میشه زودتر می‌رفتم.》 کوین برای چاد آب ریخت و پاسخ داد:《به خاطر چاده نه تو.》 لوگان تکه غذای دیگری خورد و به نگاه مشکوک کردن به کوین ادامه داد:《هنوز نمی‌فهمم پس کی قراره بلکی اون پسره... اسمش چی بود؟》 فردی که به صورت یک طرفه و کج نشسته بود و موهایش مثل پرده معلق بودند گفت:《پیتر》 لوگان ادامه داد:《پیتر رو ببینه؟》 کوین اخم کرد:《بلکی کیه؟》