و وقتی خیال میکنی تنهایی، اونقدر که هیچ چیز و هیچکس نیست بعضیا هستن.
بعضیا که میتونی مثل اون رفقا توی فیلما که بعد دعوا میشینن پیش هم، خونین و مالین و به جوکای بی مزه میخندن، تو هم میتونی بشینی پیششون و جفتتون با هم به حال مزخرفتون، تنهاییتون، عجیب بودنتون و محدودیتهاتون غصه بخورید.
میخواستم از دوستان من بگم، اینکه موقع خوندنش چه حالی میشم و اینکه فردریک اینبار چه شاهکاری خلق کرده
ولی حسش نیست
اصلا حوصلهشو ندارم که بگم خوندن دوستان من، یا ریواچ مارول، یا رول رفتن با آدمای چه حس خوبی داره و باهام چیکار میکنه
حوصلهشو ندارم توضیح بدم چرا کرختم و چی میخوام و غر بزنم
حوصله ذوق کردن و دنبال استیکر گشتن ندارم، حوصله چک کردن کانالامو ندارم، حوصله خیلی چیزا و خیلی کارا رو ندارم
وایبش همونهها ولی یکم شبیه نش_
یا حداقل تو ذهن من اینجوری نیس_
ولی وایبش خیلی خوب شد